نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٧٥ - آيين ابراهيم حقگرا
حَنِيفاً»[١]، «حَنِيفاً مُسْلِماً»[٢] و «وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ حُنَفاءَ لِلَّهِ»[٣] بيانگر معناى اخير است.
«تَحَنَّف فلانٌ» يعنى راه راست را برگزيد. عرب هركسى را كه حج گزارده يا ختنه كرده باشد، حنيف ناميده است؛ تا نشانه پيروى اين گونه افراد از آيين ابراهيم عليه السلام باشد.
ابوزيد، حنيف را به معناى راست و مستقيم مىداند و در اين باره چنين سروده است:
|
تَعَلَّمْ أن سيهديكم إلينا |
طريقٌ لايجورُ بكم حنيفُ |
|
يعنى بدان و آگاه باش! راهى كه شما را به ما مىرساند، راست است و شما را منحرف نمىكند.
لغوى دانشمند، ابوعبيده درباره آيه «قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً». مىگويد: از نظر عرب هر كس بر دين ابراهيم باشد، حنيف است.
اخفش نيز درباره وجه تسميه حنيف گفته است كه در دوره جاهليت به كسى كه حج گزارده يا ختنه كرده بود، حنيف گفته مىشد؛ زيرا عربِ زمان جاهليت از دين ابراهيم جز به اين دو سنّت پايبند نبود.
ابن عَرَفه، حَنَف را به معناى استقامت و راستى دانسته و چنين آورده است كه در زبان عربى به كسى كه پايش كج باشد، از باب تفأل به راست بودن، احنف گفته مىشود؛ همان سان كه به كلاغ، اعور (يك چشم) و به صحراى بى آب و علف، مفازة (مايه رستگارى) گفته مىشود.
زجاجى مىگويد: در جاهليت حنيف بر كسانى اطلاق مىشد كه حج گزارده، ختنه كرده و غسل جنابت انجام مىدادند.[٤]
فيروزآبادىنيز در قاموس، حَنَف را به معناى اعتدال و ميانهروى مىداند. همان طور كه پيشتر آورديم، اطلاق احنف بر پاىكج، از باب مجاز وتفألاست، نهحقيقت.
[١] . نحل/ ١٢٠:« پيشوايى مطيع خدا( و) حق گراى بود».
[٢] . آل عمران/ ٦٧:« حقّ گرايى فرمانبردار».
[٣] . حج ٢٢/ ٣٠ و ٣١:« و از گفتار باطل اجتناب ورزيد، در حالى كه گروندگان خالص به خدا باشيد».
[٤] . لسان العرب، ٩/ ٥٦- ٥٨.