نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٥ - پاسدار شأن و منزلت پيامبران
«وَ إِنَّ إِلْياسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ ... وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ. سَلامٌ عَلى إِلْياسِينَ. إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ. إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ»[١]
و به راستى الياس از فرستادگان ما بود ... و براى او در ميان آيندگان [آوازه نيك] به جاى گذاشتيم. درود بر پيروان الياس. ما نيكوكاران را اين گونه پاداش مىدهيم. زيرا او از بندگان با ايمان ما بود.
و همچنين هرگاه يادى از يكى از پيامبران دارد همراه با احترامات و تكريم بسيار است. اما در تورات، داستانى از داستانهاى پيامبران را نمىبينيم؛ مگر آن كه پر از اهانت و تحقير است كه گاه به حدّ ابتذال مىرسد؛ همراه با نكوهشهايى كه هرگز شايسته بندگان مخلص الهى نيست. نوح شيخ الانبياء در توصيف تورات اين گونه است: مردى شرابخوار و بىآبرو كه از هيچ زشتى و پلشتى پروا ندارد.
تورات درباره او مىگويد:
«و پسران نوح كه از كشتى بيرون آمدند سام و حام و يافث بودند ... و نوح به فلاحت زمين شروع كرد و تاكستانى غرس نمود. و شراب نوشيده مست شد و در خيمه عريان گرديد. و حام پدر كنعان برهنگى پدر خود را ديد و دو برادر خود را بيرون خبر داد ... و نوح از مستى خود به هوش آمد، دريافت كه پسر كهترش با وى چه كرده بود. پس گفت، كنعان ملعون باد، برادران خود را بنده بندگان باشد. و گفت متبارك باد يهوه خداى سام، و كنعان بنده او باشد. خدا يافث را وسعت دهد ... و كنعان بنده او باشد».[٢]
چه ياوهسرايىها و خيالپردازىها كه دشمنان دين ستيز بافتهاند. تورات را چه جاى سخنان بيهوده و نابخردانه در شأن پير پيامبران!
اين ابراهيم خليل الرحمان است؛ ابو الأنبياء، صاحب آيين پاك و دينى حنيف كه به پيامبران پس از او به ارث رسيده؛ در تورات او را مردى زمينى مىبينيم كه همسر زيبايش «ساره» را تنها براى چند صباح زندگى معامله مىكند،[٣] همانند ديگر نزول خواران كه براى دستيابى به متاع بىارزش دنيا مرتكب گناه مىشوند ....
[١] . صافات/ ١٢٣- ١٣٢.
[٢] . عهد عتيق، سفر پيدايش، باب ٩/ ١٨- ٢٤.
[٣] . همان، باب ١٢/ ١١- ٢٠.