نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٤٠ - «إن منكم إلا واردها كان على ربك حتما مقضيا»
مجرمان، آنان را نظاره مىكنند و در حالىكه آتش جهنّم برافروخته شده و زبانه مىكشد و مؤمنان صحنه پرتاب طاغيان را در آتش مىبينند، بدون آنكه آسيبى به آنان برسد، از كنار آتش به سلامت مىگذرند.
خداوند متعال مىفرمايد: «فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا»؛ يعنى سوگند به پروردگارت كه نه تنها مجرمان را بلكه شياطين گمراه كننده آنان را نيز به همراهشان محشور خواهيم ساخت؛ زيرا ميان گنهكاران با رهبرانشان پيوند تابع و متبوع و پيرو و رهبر است و آنان را در حالىكه به زانو درآمدهاند، گرداگرد دوزخ حاضر خواهيم ساخت و آنگاه از هر گروه كسانى را كه در برابر خداى رحمان سركشتر بودهاند، بيرون خواهيم كشيد: «ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ كُلِّ شِيعَةٍ أَيُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِيًّا» و سپس مىافزايد: «ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ بِالَّذِينَ هُمْ أَوْلى بِها صِلِيًّا»؛ يعنى ما بهتر مىدانيم كه چه كسانى به جهنم سزاوارترند.
سپس نوبت مؤمنان مىرسد؛ آنان كه سابقه كردار نيك دارند. گروههايى از اهل ايمان ضمن مشاهده سرنوشت دردناك ستمگران از كنار منظره سوزاندن آنان به سلامت مىگذرند. «ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا»؛ يعنى پرهيزگاران را از آتش نجات مىدهيم.
«وَ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيها جِثِيًّا»؛ و ستمگران را در حالىكه ذليلانه در ميان آتش زانو زدهاند، به حال خود رها مىكنيم.
بنابراين، مراد از ورود به دوزخ در آيه مذكور، مشرف بودن مؤمنان بر آن و مشاهده صحنههاى عذاب مجرمان است و اين معنى نظير معناى ورود در آيه شريفه «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ»[١] است؛ زيرا مراد از ورود، داخل شدن در آب نيست، بلكه نزديك شدن و مشاهده آن است. همچنين مراد از ورود در آيه «فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَهُ»[٢] به همين معنى است. راغب اصفهانى مىنويسد: اصل معناى ورود، قصد آب كردن است و سپس در ساير موارد نيز استعمال شده است.[٣]
بنابراين، جمله «وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ» يعنى «قَصَدَه واقترب منه». اصطلاح «وارد» درباره كسى به كار مىرود كه از همراهان خود پيشى گيرد تا به آب برسد و از آن
[١] . قصص/ ٣٢« و چون موسى به آب مَدين رسيد، گروهى از مردم را ديد كه دامهاى خود را آب مىدادند».
[٢] . يوسف/ ١٩.
[٣] . المفردات في غريب القرآن، ٥١٩.