نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٢٢ - بازگشت مريم با طفل نورس خود
نهايت پيرى. گهواره نيز كنايه از حال كودك در دوره نوپايى و سست اندامى اوست كه در بستر ناز و تنعّم مىآسايد.
بازگشت مريم با طفل نورس خود
افزون بر اينكه مريم، وقتى با مسيح بازگشت كه دوران شيرخوارگى را گذرانده بود و از تولد او سالها گذشته بود.
در انجيل متّى آمده: وقتى يسوع در ايام هردويس پادشاه در بيت لحم به دنيا آمد جماعتى از مجوسيان آمدند تا او را تقديس كنند. پادشاه اين را دانست و از كاهنان جاى او را پرسيد، او را آگاه كردند، پس تصميم به قتل او گرفت و به مجوسيان گفت اگر او را شناختيد مرا آگاه كنيد تا با شما او را تقديس كنم.
اما مجوسيان او را همراه مادرش در بيت لحم يافتند پس به زمين افتاده بر او سجده بردند و هداياى خود را پيشكش كرده از راهى جز راه پادشاه بازگشتند. پس از آن فرشتگان خداوند نزد يوسف، خطيب مريم در خواب ظاهر شده از او خواستند با كودك به جايى دور بگريزد تا در آنجا ناشناس باشد و كودك از گزند پادشاه مصون ماند. پس چون پادشاه مرد به يوسف الهام شد كه با كودك به سرزمين اسرائيل باز گردد. آن زمان «ارخيلاوس» پادشاه يهود بود، يوسف نرسيد و به دامنههاى جليل پناه برد و در شهرى به نام ناصره ساكن شد.[١]
در انجيل برنابا همين عبارت با اندك توضيحى آمده است:
«و چون هيرودس مُرد ظاهر شد فرشته خداى در خواب به يوسف و گفت برگرد به يهوديه زيرا كه مردند آنان كه مىخواستند مرگ كودك را، پس يوسف گرفت طفل و مريم را (و طفل به هفت سال رسيده بود) و آمد به يهوديه از آنجا كه شنيده بود اينكه ارخيلاوس پسر هيرودس حاكم در يهوديه بود. پس رفت به سوى جليل زيرا كه ترسيد كه در يهوديه بماند پس رفتند تا ساكن شوند در ناصره»[٢].
[١] . انجيل متى، باب اول و دوم.
[٢] . انجيل برنابا، ٩/ ١- ٥.