نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٧٧ - ذوالقرنين
رساند.
برخى از بندگان، گرچه پيامبر نيستند، اما به آنان الهام مىشود و چه بسا طرف گفت و گو قرار گيرند و اين مسئله درباره ذوالقرنين به روشنى نمود دارد و شايد با توجه بهآنچه در عهدعتيق آمده واز نظر ظاهرى تطبيق مىكند، او همان كورشباشد.
گزارش قرآن درباره ذوالقرنين چنين است:
«وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَيْكُمْ مِنْهُ ذِكْراً. إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَ آتَيْناهُ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً. فَأَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى إِذا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَ وَجَدَ عِنْدَها قَوْماً قُلْنا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَنْ تُعَذِّبَ وَ إِمَّا أَنْ تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً. قالَ أَمَّا مَنْ ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذاباً نُكْراً، وَ أَمَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَلَهُ جَزاءً الْحُسْنى وَ سَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنا يُسْراً. ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً. كَذلِكَ وَ قَدْ أَحَطْنا بِما لَدَيْهِ خُبْراً. ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً حَتَّى إِذا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِنْ دُونِهِما قَوْماً لا يَكادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلًا. قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلى أَنْ تَجْعَلَ بَيْنَنا وَ بَيْنَهُمْ سَدًّا قالَ ما مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ رَدْماً. آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذا ساوى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً. فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً. قالَ هذا رَحْمَةٌ مِنْ رَبِّي فَإِذا جاءَ وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاءَ وَ كانَ وَعْدُ رَبِّي حَقًّا».[١]
[١] . كهف/ ٨٣- ٩٨:« و از تو درباره« ذوالقرنين» مىپرسند. بگو به زودى چيزى از او براى شما خواهم خواند. ما در زمين به او امكاناتى داديم و از هر چيزى وسيلهاى بدو بخشيديم تا راهى را دنبال كرد تا آنگاه كه به غروبگاه خورشيد رسيد و به نظرش آمد كه خورشيد در چشمهاى گِلآلود و سياه غروب مىكند و نزديك آن طايفهاى را يافت. فرموديم اى ذوالقرنين! و( اختيار با توست) يا عذاب مىكنى يا در ميانشان روش نيكويى پيش مىگيرى. گفت: اما هركه ستم ورزد، عذابش خواهيم كرد، سپس به سوى پروردگارش بازگردانيده مىشود، آنگاه او را عذابى سخت خواهد كرد. اما هر كه ايمان آورد و كار شايسته كند، پاداشى نيكو خواهد داشت و به فرمان خود، او را به كارى آسان وا خواهيم داشت. سپس راهى( ديگر) را دنبال كرد. تا آنگاه كه به جايگاه برآمدن خورشيد رسيد. خورشيد را چنين يافت كه بر قومى طلوع مىكرد كه براى ايشان در برابر آن، پوششى قرار نداده بوديم. اين چنين( مىرفت) و قطعاً به خبرى كه پيش او بود، احاطه داشتيم. باز راهى را دنبال نمود تا وقتى كه ميان دو سدّ رسيد و در برابر آن دو سد، طايفهاى را يافت كه نمىتوانستند هيچ زبانى را بفهمند. گفتند اى ذوالقرنين! يأجوج و مأجوج سخت در زمين فساد مىكنند. آيا ممكن است مالى در اختيار تو قرار دهيم تا ميان ما و آنان سدّى قرار دهى؟ گفت: آنچه پروردگارم به من در آن تمكّن داده، بهتر است. مرا با نيرويى( انسانى) يارى كنيد تا ميان شما و آنها سدّى استوار قرار دهم. براى من قطعات آهن بياوريد. تا آنگاه كه ميان دو كوه برابر شد. گفت بدميد تا وقتى كه آن قطعات را آتش گردانيد. گفت مس گداخته برايم بياوريد تا روى آن بريزم( در نتيجه اقوام وحشى) نتوانستند از آن بالا روند و نتوانستند آن را سوراخ كنند. گفت اين رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم فرا رسد، آن را درهم كوبد و وعده پروردگارم حق است».