نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٢٥ - ذوالقرنين در روايات
دقت و منصفانه براى او روشن كردم».[١]
استاد رمضان معتقد است كه ذوالقرنين شخص ديگرى بوده كه ساليانى دور پيش از تُبَّع، اسكندر و كورش مىزيسته است. همان گونه كه مورّخان مورد اعتماد ياد كردهاند، وى در زمان پيامبر و خليل خداوند، ابراهيم عليه السلام بوده است (يعنى هزار سال پيش از كورش). بنابراين ذوالقرنين كس ديگرى است كه در گذر تاريخ، سرگذشتش از ميان رفته است و تنها آنچه خداوند عزّ وجلّ ياد كرده و آنچه از رسول اكرم صلى الله عليه و آله روايت شده است و نيز اندكى از تاريخ كه مورخانى مورد اطمينان به آن اعتماد كردهاند، به جاى مانده است.[٢]
ذوالقرنين در روايات
نگارنده ياد شده مىنويسد: من در اينجا به يارى خدا خواننده را از خلال روايات به نتيجه مطلوب خواهم رساند:
ازرقى و ديگران ياد كردهاند كه ذوالقرنين به دست ابراهيم خليل عليه السلام اسلام آورد و او و اسماعيل عليه السلام با وى به گرد كعبه طواف كردند.
از عبيدبن عمير و فرزندش، عبداللَّه و ديگران روايت شده است كه ذوالقرنين پياده عازم سفر حج شد. ابراهيم عليه السلام چون از ورود وى آگاه شد، به ديدارش شتافت.
هنگام ملاقات، ابراهيم عليه السلام براى او دعا كرده و او را خشنود ساخت و خداوند نيز ابر را رام ساخت تا هر كجا بخواهد، وى را ببرد.
اسحاق بن بشر از عثمان بن ساج از خصيف از عكرمه از ابن عباس روايت مىكند كه ذوالقرنين فرمانروايى صالح و شايسته بود و خداوند از كردار او راضى بود و در كتابش او را ستود. وى پيروزمند بود و خضر عليه السلام وزيرش بود. گفته شده است كه خضر پيشاپيش سپاه او حركت مىكرد و همانند مشاورى براى او بود.[٣]
فاكهى از طريق عبيدبن عمير، يكى از بزرگان تابعين نقل مىكند كه ذوالقرنين پياده سفر حج به جاى آورد؛ پس چون اين خبر به ابراهيم عليه السلام رسيد، به ديدار او
[١] . همان، ص ٢٤٢- ٢٤٤.
[٢] . همان، ص ٢٤٨.
[٣] . بنگريد به: البداية والنهاية، ٢/ ١٠٣.