نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٢٣ - ترديدهايى در اينكه آيا كورش همان ذوالقرنين است
و آنها را در معابدى كه «شادى دل» ناميده مىشود، قرار داد.
استاد محمّد خير رمضان در اين باره مىگويد: «اين فرازهاى تاريخ اگر بر چيزى دلالت كند، آن چيز، بتپرستى كورش، بزرگداشت خدايان و آزاد گذاشتن پرستش آنها از سوى كسانى است كه آنها را مقدس مىشمردند. براى اثبات اين امر، آنچه كورش در اعلاميهعمومى خود گفته كفايت مىكند. درآنجا مىگويد: «پيكرهخدايانى را كه منتقل شده بود، به منزلگاهشان بازگرداندم ... خدايان سومر را كه نبونيد به بابل آورده بود و خداى خدايان را خشمناك ساخته بود، من به خواست مردوك خداى به صلح و صفا به جايگاه پسنديده خودشان بازگرداندم (مردوك بتى بابلى است).»
اين مسئله، سخن تاريخ نگاران را درباره عقيده وى و آزادى دادن به تمامى اديان، به ويژه بتپرستان قوّت مىبخشد، اما ذوالقرنين قرآن اين گونه نبوده است.
او با شرك مبارزه كرد و با بتپرستان سرِ سازش نداشته است. يا بايد ايمان مىآوردند و يا تن به نبرد مىدادند».[١]
جهت ديگرى كه مورد ترديد واقع شده، ساختن سدّ ياد شده در قرآن به دست كورش است. شايد ساخت سد كار وى نبوده و او آن را ترميم كرده است؟ نظير آنچه انوشيروان پساز هزار سال انجامداد. اين ترديد از آنجا نشأت مىگيرد كه در تاريخاز بناى سد بهدست كورش يادى نشدهاست، در حالى كه وى آنقدر دور نبوده كه تاريخ زندگىاش نامشخص باشد، بهويژه در چنينكار بزرگى! همچنين خود او ساخت سدّ را در فهرست افتخاراتش نشمرده و حال آنكه امورى كمتر از آن را بر شمرده است.
استاد محمّد خير رمضان مىنويسد: «دليلى وجود ندارد كه ما ساخت سد را به كورش نسبت دهيم. عمده چيزى كه به آن استدلال مىكنند، اين است كه قبايل مغول در طول قرن ششم پيش از ميلاد، پيوسته به مناطق آسياى غربى هجوم مىآوردند و در همه برگهاى تاريخ آمده است كه در آنجا ناگاه يورشهاى اين قبايل بيابانگرد و ددمنش متوقف شده است. با دقت در تاريخ، روشن مىشود كه اين همان زمان ظهور كورش هخامنشى است.
[١] . ذوالقرنين، القائد الفاتح و الحاكم الصالح، محمّد خير رمضان يوسف، دارالقلم، دمشق، ١٤١٥ ه.، ص ٢٣٦- ٢٣٨.