نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٢٩ - الغاى تدريجى بردهدارى
از ديگرى بهترند.
كلبيان رفتند و پدرش حارثه را خبر دادند كه زيد كجا و نزد كيست. حارثه با برادرش به راه افتاد تا با دادن فديه او را آزاد سازد. آنها به مكه آمدند و بر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم وارد شدند و گفتند: اى فرزند عبدالمطلب، اى پورهاشم، اى سيد قوم خويش؛ ما به خاطر پسرمان نزد تو آمدهايم، بر ما منّت نه و به ما نيكى كن، او را آزاد كن. فرمود: كه را مىگوييد؟ گفتند: زيدبن حارثه را. پيامبر او را خواست و ميان رفتن و ماندن مخيّرش فرمود، او نيز ماندن در كنار پيامبر را برگزيد، آنان نيز رضايت دادند.
پيامبر صلى الله عليه و آله تصميم داشت او را به فرزندى خويش برگزيند و همين كار را در حضور مردم قريش انجام داد. بدين گونه او به خواست خود، غلام پيامبر شد.[١]
آيا مىتوان پذيرفت كه آيينى- مانند آيين اسلام كه فرياد آزادى انسان را سر مىدهد- اينگونه و با اين شكل رنجآور و تاثرانگيز كه وجدانهاى پاك از آن نفرت دارد چه رسد به انديشههاى استوار، بردگى كسى مانند زيد را همچنان تثبيت كند؟
هرگز چنين نمىكند، ما اسلام را آيين فطرت و انسانيت و آزادگى يافتهايم؛ آيينى كه انسانها را به نيكى وا مىدارد و از زشتى باز مىدارد، پاكيزگىها را بر ايشان روا مىشمارد و پليدىها را بر ايشان حرام مىسازد و بار سنگين از دوششان برگرفته و زنجير گران از پايشان مىگشايد.[٢]
گفتهاند: در اينجا يك سؤال پيرامون انديشهها و نظرها مىچرخد كه اگر اسلام اين گامها را در جهت آزادسازى بردگان برداشته و افكار همگانى نيز بىهيچ اجبار و اعمال فشارى با آن موافق بود؛ پس چرا گام نهايى و تعيين كننده را در اين جهت برنداشته و الغاى قطعى بردهدارى را رسماً اعلام نكرده تا بدين سان خدمتى غيرقابل ارزيابى به بشريّت كرده باشد و بىهيچ ترديدى برترين نظام و قانون از سوى خداوندى باشد كه آدمى را تكريم فرموده و بر بسيارى از آفريدگانش برترى داده است.[٣]
[١] . تفصيل داستان را در اسدالغابة نوشته ابن اثير در شرح حال زيد بنگريد، ٢/ ٢٢٤- ٢٢٥.
[٢] . برگرفته از آيه ١٥٧ سوره اعراف.
[٣] . اينپرسشرا سيدقطب مطرحكرده وپاسخاو با تلخيص آوردهشدهاست( شبهاتحولالاسلام، ص ٣٩).