نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٦٣ - نمونههاى ديگرى از آيات موهم اختلاف و تناقض
كرده است:
|
وأرى لها داراً بأغدرة السي |
- دان لَم يَدرُسْ لها رسمُ |
|
|
إلّا رماداً هامداً رفعت |
عنه الرّياحَ خوالدٌ سحم[١] |
|
فرّاء مىگويد: «إلّا» در اين شعر به معناى «واو» است؛ زيرا اگر غير از اين باشد، تناقض در سخن پيش مىآيد؛ چون در بيت اوّل از نفى نشانه براى خانه سخن گفته، ولى در بيت دوم، نشانه را ذكر كرده است. محقّقان علم نحو، اين وجه را ضعيف دانستهاند.
٥. مراد از اشقيا انسانهاى موحّدى است كه به سبب آلوده شدن ايمانشان به گناه، در آتش گرفتار شدهاند. بر اين اساس، معناى آيه چنين است: اين گروه از انسانهاى موحّد، در آتش عذاب مىشوند تا زمانى كه پروردگارت بخواهد آنان را از آنجا به بهشت ببرد و پاداش اعمالشان را بدهد. همچنين احتمالًا مراد از اشقيا همه وارد شوندگان به جهنم باشد كه در اين صورت، با جمله «إِلَّا ما شاءَ رَبُّكَ» اهل طاعت استثنا شدهاند و كلمه «ما» نيز به معناى «مَن» خواهد بود.
امّا اهل بهشت در واقع خود استثناست، به اعتبار زمانى كه در آتش بودهاند؛ يعنى در اين فرض، از زمان استثنا شده و كلمه «ما» نيز به معناى خودش است؛ برخلاف استثناى نخست كه از اعيان استثنا شده است. طبق اين قول، اشقيا عيناً همان سُعدا هستند كه به تناسب شرايطى كه در آن قرار دارند، لفظ و عنوان خاصى بر آنان اطلاق شده است؛ يعنى به اعتبار زمانى كه در آتش عذاب مىشوند و مىسوزند، به آنان اشقيا و به اعتبار زمانى كه از آنجا بيرون آمده، به بهشت مىروند، به آنان سعدا گفته شده است. اين قول به ابن عبّاس، جابر بن عبداللَّه، ابو سعيد خُدرى، قتاده، سدّى، ضحّاك و شمارى ديگر از مفسّران منسوب است.
از ابن عبّاس روايت شده است كه در ميان اشقيا (الّذين شَقوا) كافرى وجود ندارد؛ زيرا مراد از اشقيا در آيه، موحّدانى است كه به دليل گناهانشان وارد جهنّم مىشوند و سپس مورد تفضّل و لطف خداوند قرار مىگيرند و از آنجا به بهشت
[١] . يعنى براى او خانهاى در محلّه أغدرة السيدان سراغ دارم كه نام و نشانهاى برايش نيست و خاكستر پودر شدهاى را مىبينم كه سنگهاى سياه زير ديگ، بادها را بر فراز آن به حركت درآورده است.