نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٥٠ - بررسى قصصى كه حقانيت آن انكار مىشود
آيا آنچهرا برخى گذشتگان در اينباره گفتهاند و برخى معاصران نيز با آن همگام شدهاند، با نظر قرآن درباره يهود همخوان است؟ چگونه آنچه در قرآن درباره تعداد آنجوانان يا مدت درنگشان در غار آمده، بهتصوير كشيدن معارف يهود است وحال آنكه قرآن همه پستيها و كاستيها را به آنان نسبت داده و آنان را از خود رانده است.
ناهنجارتر آنكه همسانى با فرهنگ و دانستههاى يهود، ملاك راستگويى پيامبر صلى الله عليه و آله و آسمانى بودن رسالتش باشد هيچ خرد و منطقى اين را نمىپذيرد و هر شخص عادى از اينكه گفتار دروغگو ميزان راستى سخن وى باشد، نفرت دارد. پس چگونه مىشود خداوند عزّوجلّ چنين كارى كرده باشد».[١]
بررسى قصصى كه حقّانيت آن انكار مىشود
اگر به ديده تحقيق به ماجراهايى كه تاريخى بودن و واقعيت داشتنش زير سؤال برده شده، بنگريم و آنها را ژرف كارى كنيم، خواهيم ديد كه انعكاس واقع است، نه خيالى و تمثيلى. امروزه نشانهها و آثار بيشتر قضايايى كه قرآن داستان آن را بازگفته است، كشف شده و درستى آن آشكار گشته است.
بحث خود را از بخش آخر سخن خليل عبدالكريم درباره سرگذشت بنى اسرائيل و مصر كه در تاريخ مصر اشارهاى به حوادث آن نشده[٢] آغاز مىكنيم و در پاسخ مىگوييم: بسيارى از حوادث مصر باستان در تاريخ ثبت نشده است؛ زيرا آنچه در تاريخ نگاريهاى به جاى مانده اهميت داشته، توصيف دربار و شكوه و جلال و افتخارات حكمرانان و خوشگذرانىهاى آنان بوده است. تاريخ به اوضاع و احوال اجتماعى مردم توجهى ندارد، مگر آنجا كه مرتبط با احوال پادشاهان و در حاشيه كار آنان باشد. بنابراين تاريخ قديم، تاريخ شاهان است، نه مردمان؛ برعكس نامى كه طبرى براى تاريخ خود انتخاب كرده است.[٣]
[١] . الفن القصصي في القرآن، ص ٤٠٩- ٤١٠.
[٢] . همان، ص ٤١٦.
[٣] . وى تاريخش را« تاريخ الأمم والملوك» ناميده است؛ يعنى تاريخ ملتها و دولتها و حال آنكه از اوضاع و احوال ملتها در آن سخن نگفته است، مگر آنچه با شئون سران و حاكمان و اقدامات خودسرانه آنها مربوط مىشده است.