نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧٥ - زن در ساحت قضاوت
قابل واگذارى به زن نيست و او نمىتواند بارگران آن را بر دوش كشد. پيامبر صلى الله عليه و آله كار قومى كه حكمرانىشان را به زنى سپرده بودند (منظور ايشان فارسيان بودند)[١] ناپسند شمرد و ايشان را به نارستگارى بيم داده فرمود:
«لن يفلح قوم ولّوا أمرهم امرأة».[٢]
همچنين پيامبر صلى الله عليه و آله سفارشهايى به على عليه السلام كرد از جمله درباره زنان فرمود:
«مسؤول كار قضاوت نمىشود»[٣]
در روايتى از امام باقر عليه السلام است:
«زن مسؤول قضاوت و فرمانروايى نمىشود.»[٤]
دليل عمده در اين زمينه اجماع فقها بوده كه هيچ كس در آن مخالفت نكرده است.
براى اين حكم به اين آيه قرآن استناد كردهاند كه وضعيت زنان را به نازپروردگى و نازك خاطرى و نداشتن صلابت متناسب با منصب داورى توصيف كرده است:
«أَ وَ مَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَ هُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِينٍ»[٥] او به دليل نرم طبعى و نازكانديشى زود از خود واكنش نشان مىدهد و به مهربانى و دلسوزى بيشتر مىگرايد تا دورانديشى و درست انديشى. به همين دليل اميرمؤمنان در نامه خود به فرزندش امام حسن فرمود:
«ولا تملّك المرأة من أمرها ما جاوز نفسها، فإنّ المرأة ريحانة وليست بقهرمانة.»[٦]
زن را در قلمرو فراتر از شؤون خودش زمامدار مگردان. همانا زن گل است و نه قهرمان.
اين سخن امام عليه السلام اشارت به همان لطافت طبع زن دارد كه به دليل آن نمىتواند در مقام حل و فصل خصومتها سخت و استوار باشد. اين بحث جوانب ديگرى دارد كه در بررسىهاى فقهى به شكل گسترده يادآور شدهايم.
[١] . زمانى كه زمام امور را به پوراندخت فرزند خسرو پرويز سپرده بودند.
[٢] . سنن بيهقى، ١٠/ ١١٨، ومسند احمدبن حنبل، ٥/ ٣٨ و ٤٣ و ٤٧ و ٥١.
[٣] . من لايحضره الفقيه، ٤/ ٢٦٣.
[٤] . بحارالأنوار، ١٠٠/ ٢٥٤.
[٥] . زخرف/ ١٨.
[٦] . نهج البلاغه، ص ٤٠٥.