نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٧ - ابراهيم هرگز دروغ نگفت
در حديث شفاعت نيز به نقل از ابو هريره آمده است: كه اهل موقف به نزد يك يك پيامبران براى شفاعت مىآيند تا به ابراهيم مىرسند، او عذر مىآورد كه من سه دروغ گفتهام و در آنجا (جايگاه شفاعت كنندگان) نيستم.[١]
هيأت استادان الأزهر اين روايت را صحيح معرفى كردهاند، اما استاد عبدالوهاب النجار با آنان مخالفت كرده و اين روايت دروغين را نپذيرفته است.[٢]
بايد گفت، از ابراهيم خليل، آن پيامبر پاكى و روشنى، بسى دور است كه سخن دروغ بگويد، بلكه بىترديد بر او دروغ بستهاند. روايت ياد شده نيز از طرق اهل سنت است و در اين باب در خور اعتنا نيست.
و چه نيكو گفته امام فخر رازى كه اگر دروغ به راويان اين داستان نسبت داده شود بهتر است تا به پيامبران، و سپس به توجيه موارد سه گانه پرداخته و افزوده است: اگر بتوان سخنى را بر معانى ظاهرىاش حمل كرد، بىآن كه دروغى به پيامبران نسبت داده شود، ديگر كسى دروغ به ايشان نسبت نخواهد داد، مگر آن كه زنديق باشد.[٣]
به هر حال اينكه فرمود: «إنى سقيم» شايد مراد او ضعف بدنى ناشى از مشاهده گمراهى قومش بود كه دل او را سخت به درد آورده بود.
و اما اينكه گفت: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ كانُوا يَنْطِقُونَ» (نه، بلكه آن را اين بزرگترشان كرده است؛ اگر سخن مىگويند از آنها بپرسيد). طعنهاى بود كه بدان ايشان را به سخره گرفت و انديشه راكدشان را سبك شمرد. واضح است كه دروغ، تنها به منظور پوشاندن حقيقت است، اما اگر شنوندگان، خود از واقعيت آگاه باشند و بدانند كه ابراهيم جدّى نمىگويد بلكه تنها انديشههاى آنان را نابخردانه مىخواند، ديگر دروغ نخواهد بود. چرا كه دروغ، گزارش خلاف واقع است، ولى اين اصولًا خبر نيست، بلكه انشاء است به منظور اعلام جهالت ايشان، اينك اگر انشاء باشد ديگر قابل اتصاف به صدق و كذب نخواهد بود، و اين خود نكتهاى است.
سه، ديگر آنچه به نقل تورات درباره ساره گفت- كه خواهر اوست- اين نيز خرافهاى بيش نيست جان برادر.
[١] . جامع ترمذى، ٤/ ٦٢٣ و ٥/ ٣٢١.
[٢] . ر. ك: پاورقى قصص الانبياء نجّار، ٨٦.
[٣] . تفسير كبير فخررازى، ٢٢/ ١٨٥ و ٢٦/ ١٤٨.