نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٣٩ - مسأله درگذشت عيسى عليه السلام
بر اين داشت كه آسيبى به وى نرسد، شوهرش را نيز سفارش كرده بود.
در انجيل متى مىخوانيم: «چون به مسند نشسته بود زنش نزد او فرستاده گفت با اين مرد عادل تو را كارى نباشد زيرا كه امروز در خواب درباره او زحمت بسيار بردم».[١]
به همين دليل بود كه مسيح جز اندكى بر دار نماند و پاهاى او مانند ديگر مصلوبان شكسته نشد، بلكه يوسف، يكى از شاگردانش، آمد و جسد را تحويل گرفت، و ايشان نيز از اينكه عيسى زود جان داده- به زعم آنها- در شگفت شدند.
سپس جسد را در كفن پيچيد و در قبرى كه همانجا بود گذاشت.
و اينها نبود جز به دليل توجّه خاص بيلاطس والى و همسرش و يوسف و نيكوديموس نسبت به عيسى عليه السلام و بدين مناسبت مىگفتند مسيح وانمود كرده كه مرده و مردم نيز چنين پنداشتند وگرنه او نمرد. كسى كه او را از فراز دار به زير آورد نيز در واقع يكى از شاگردانش بود و اين صحنهسازى به اشاره او و همكارى والى به صورت اجازه دادن به او بود؛ يهود نيز از ارتباط ميان او و مسيح غافل بودند. او نيز عيسى را در كفن پيچيده در قبر نهاد و روى قبر را با سنگى پوشاند.[٢]
اما قرآن به صراحت نفرموده كه چگونه امر برايشان مشتبه شد. داستان در آمدن يهوداى اسخريوطى به شكل عيسى نيز در انجيل برنابا و برخى منابع مسيحى آمده[٣] و شايد ريشه آن شايع شدن اين داستان در تفاسير اهل سنت و بويژه سخنان وهب بن منبّه[٤] باشد كه به نقل فراوان از اهل كتاب و خصوصاً نصاراى نجران شهره است.[٥]
اما از اهلبيت عليهم السلام چيزى از اين قبيل در تفاسير كهن و مورد اعتماد ما نرسيده،[٦]
[١] . انجيل متّى، ٢٧/ ١٩.
[٢] . ر. ك: قصص الأنبياء نجّار، صفحه ٤٢٨- ٤٢٩.
[٣] . همان، صفحه ٤٤٨- ٤٤٩.
[٤] . ر. ك: تفسير طبرى، ٦/ ١٠- ١٢، و مجمع البيان، ٣/ ١٣٦.
[٥] . ر. ك: الاسرائيليات و الموضوعات ابى شهبة، صفحه ١٠٥؛ معجم البلدان، ٥/ ٢٦٧.
[٦] . ر. ك: تفسير عياشى، ١/ ١٧٥ و ٢٨٣؛ تفسير تبيان، ٢/ ٤٧٨ و ٣/ ٣٨٣؛ مجمع البيان، ٢/ ٤٤٩ و ٣/ ١٣٥؛ وتفسير ابوالفتوح رازى، ٣/ ٥٥ و ٤/ ٦١.