نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٨٨ - قلب، جايگاه ادراك
علامه طباطبايى مىگويد: «از اينكه انسان مىبيند گاهى ادراك حيوان بر اثر بىهوشى يا صرع و مانندآن، براى مدتىاز كار مىافتد و با اين حال، هنوز زنده است وقلبش كار مىكند، يقين مىيابد كه خاستگاه حياتِ اعضاى بدن، قلب است و همه آثار روانى واحساسات موجود در انسان (ماننداحساس واراده، عشق و نفرت و اميد و ترس) برخاسته از قلب است؛ چون قلب نخستين عضو بدن است كه با روح پيوند تنگاتنگ دارد. البته اين سخن با اعمال ويژه هر عضو (مانند انديشيدن براى مغز، ديدن براى چشم، شنيدن براى گوش، تنفس براى ريهها و مانند آن) منافات ندارد؛ زيرا همه اين اعضا به منزله ابزارهاى قلب است و از طريق قلب با روح ارتباط دارد».
همو مىافزايد: «در تأييد اين مطلب به تجربه ثابت شده است كه پرندگان با مرگ مغزى نمىميرند، بلكه فقط ادراك و احساسشان را از دست مىدهند و بر اين حالت باقى مىمانند تا بر اثر نرسيدن مواد غذايى به بدن، قلبشان از حركت باز ايستد و بميرند.
تحقيقات علمى تاكنون موفق به كشف مركز فرماندهى كنشهاى جسمانى (يعنى قدرت اصلى تدبير بدن) نشده است؛ زيرا اعمال فيزيولوژيك در عين چند گونگى و چگونگى، همه از يك مركز دستور مىگيرند و از اين نظر داراى وحدت حقيقى و بسيط هستند.
ناگفته نگذاريم كه مغز در ميان ديگر اعضاى بدن، نقشى ممتاز دارد؛ چرا كه عهدهدار مسئله ادراك است و انسان هم از ديرباز اهميّت مغز و نقش آن در هدايت جسم را دريافت؛ به گونهاى كه براى بيان نقش محورى هر چيزى آن را به مغز تشبيه مىكرد، ليكن با اين همه، انسانها ادراك، احساس و ديگر صفات نفس را كه بهرهاى از احساس دارند، به قلب نسبت مىدهند و مراد از قلب نيز روح است كه فرمانروا و تدبيركننده امور بدن است؛ همان گونه كه كاركردهاى مذكور را به نفس (به معناى ذات و خود) نسبت مىدهند و از اين رو فرقى ميان گزاره «هَواكَ قَلْبي» و «هَوَتْكَ نَفْسِي»[١] نيست؛ زيرا از «دل»، به اين اعتبار كه خاستگاه همه ادراكات عقلى و
[١] . هر دو جمله به معناى« تو را دوست دارم». است؛ با اين تفاوت كه دوست داشتن در جمله نخست به« دل» و در دوم به« نفس» منسوب شده است( مترجم).