نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٩ - ٢ حقيقت گويى
اهلبيت عليهم السلام نيز بر اين مسئله تأكيد داشتهاند و از آنان چنين روايت شده است:
«همان گونه كه خورشيد و ماه هر روزه طلوعى نو دارند، قرآن نيز همواره در صحنههاى زندگى حضور دارد و پرتو افكنى مىكند. براى هميشه زنده و پوياست و با از ميان رفتن كسانى كه در شأن آنان نازل شده، از ميان نخواهد رفت».[١]
مصداق اين سخن در داستانهاى قرآنى اين است كه گرچه اين داستانها مربوط به پيامبران و امتهاى گذشته است، اما در همه دورانها همانندهايى عينى و قابل انطباق دارد.
در آيهاى كه گذشت، شايد عبارت «لَقَدْ كانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[٢] ناظر به همين ويژگى فراگير در قصص قرآنى باشد.
٢. حقيقت گويى
دومين ويژگى قصههاى قرآن، حقيقتجويى و راستگويى در بازگو كردن سرگذشتهاى تاريخى پيامبران و ملتهاى آنان است. اين خصيصه منحصر به فرد، قرآن را از دو كتاب عهد قديم و عهد جديد متمايز مىكند؛ چرا كه در كتابهاى مقدّس به جا مانده در يهود و مسيحيّت، بر اثر از ميان رفتن يا دگرگونيهاى عمدى و غيرعمدى و اشتباهات پديد آمده، حقايق مبدّل شده و چهره تاريخ تغيير كرده است و در بازگويى سرگذشت پيامبران و دوران پيشين و در شناخت سيره انبيا دروغها وكژفهميهاى فراوانى بهوجود آمده و با خرافات و افسانهها توأم گشته است.
آنچه در قرآن بازگو شده، حقايق عينى است كه هيچ گونه وهم و اشتباهى در آن نيست؛ زيرا قرآن از جانب خداوندى وحى شده است كه كوچكترين ذرّه در آسمانها و زمين از ديدش نهان نمىماند[٣] و بر نهاد آنان آگاه است و گذشته، حال و آينده در گستره علم او يكسان است. تعبير قرآنى «ما كانَ حَدِيثاً يُفْتَرى»[٤] نيز بر اين حقيقت تأكيد مىكند.
[١] . تفسير عياشى، ١/ ١٠- ١١.
[٢] . يوسف/ ١١١.
[٣] . يونس/ ٦١؛« وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ».
[٤] . يوسف/ ١١١.