نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٦٧ - اصحاب كهف و رقيم
بوده كه به معناى صخره است و آثار به جاى مانده از آن در «وادى موسى» در سرزمين اردن كه به آن «وادى سيق» نيز مىگويند، تاكنون باقى مانده است.
عربها پس از اسلام بازماندههاى اين شهر را ديدند و آن را «رقيم» ناميدند. اين كلمه، عربى شده «اركه»، يكى از نامهاى يونانى اين شهر است كه هنگام ورود به زبان عربى، دگرگون و تبديل به رقيم شده است.[١]
مقريزى در ضمن گفتارى كه درباره تپه (سرگشتگى و گمگشتگى) دارد، چنين مىنگارد: «در سال ٦٥٢ ه گروهى از غلامان دريانورد از قاهره گريختند. جمعى از آنان در بيابان گم شدند و پنج شبانه روز را سرگردان بودند. در روز ششم از دور سياهىاى برايشان پديدار شد، به سوى آن به راه افتادند و ناگاه ديدند شهر بزرگى است كه در و ديوار آن تمامى از مرمر سبز رنگ است. وارد شهر شدند و به گردش در آن پرداختند. طوفان شن، شهر را فرا گرفته و خانهها و بازارهاى آن را در خود فرو برده بود. در آنجا به ظرفها و لباسهايى برخورد كردند و به هر چيز از آن دست مىزدند، از شدّت كهنگى و فرسودگى از هم مىپاشيد. در سينى برخى بزازان نُه دينار طلا يافتند كه بر روى آن تصوير يك غزال نقش بسته بود و با خط عبرى نيز روى آن نوشته شده بود. آنان جايى از زمين را كندند و به سنگى رسيدند كه بر روى آب انبارى قرار داشت و از آنجا آبى نوشيدند كه از برف خنكتر بود. سپس شهر را ترك كردند و شبى را در راه بودند تا آنكه به گروهى از اعراب رسيدند كه آنان را به شهر كرك بردند. در آنجا دينارها را به صرّافان دادند و در برابر هزار دينار صد درهم به آنان پرداختند. به آنان گفته شد كه اين شهر در معرض طوفان شن قرار دارد كه گاه شنهاى آن را كم و گاه زياد مىكند و تنها مسافران سرگردان آن را مىيابند».[٢]
در اين حكايت ممكن است حقيقت با خيال در آميخته باشد و همان گونه كه جرجى زيدان احتمال داده است، شايد اين بردگان بقاياى شهر بطرا را ديده باشند و دينارهايى را كه يافته بودند يا يهود ضرب كرده باشند يا نبطىها. در قرن ١٩ شمارى از خاورشناسان از اين شهر بازديد كردند و كتيبههاى نبطى آن را خواندند.[٣]
[١] . العرب قبل الاسلام، جرجى زيدان، ص ٨٣- ٨٤.
[٢] . الخطط المقريزيّه، ١/ ٣٧٦.
[٣] . العرب قبل الاسلام، ص ٨٥.