نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٨٨ - به سوى مطلع شمس
همانا عمرو ذوالقرنين پادشاه مسلمانى بود كه همه شاهان گوش به فرمان او بودند و در برابرش صف مىبستند.
پس او به شرق و غرب گيتى سفر كرد و راههاى فرمانروايى را از حكيمى كه راهنماى او بود مىجست. پس نهان شدن خورشيد در نهانگاه خويش را ديد كه چشمهاى داراى گل و لجن سياه رنگ است. ابن عباس پرسيد: خُلُب چيست؟
گفت: در زبان حمير يعنى گِل. پرسيد: ثأط چيست؟ گفت: لجن يا همان گِل شُل و سياه رنگ. پرسيد حِرْمِد چيست؟ گفت: سياه[١]. پس ابن عباس غلامش را خواند و گفت: قلمى بياور و آنچه اين مرد مىگويد، بنويس».[٢]
دكتر خضر مىنويسد: «كاوش علمى جغرافيايى، چگونگى به وجود آمدن شهرهاى قديمى مانند «افسوس» و «ملطيه» را در خليج ازمير پىجويى كرده و دريافته است كه اين توده سياهرنگى كه هنگام تماشاى غروب خورشيد توسط كورش، خليج ازمير را گلآلود كرده بود، گل و لاىهاى رسوب كردهاى است كه بخش زيادى از اين خليج را پوشانده است و «افسوس» و «ملطيه» كه زمانى دو بندر بودند، اكنون كيلو مترها از ساحل دورند. بندر «ازمير» نيز از پر گل و لاى شدن با رسوباتى كه رود «غديس» به نزديكى شمال آن مىآورد، در امان نماند و در سالهاى اخير، دولت تركيه ناچار شد آبهاى اين رود را از اين خليج دور كند».[٣]
به سوى مطلع شمس
كورش پس از فراغت از آسياى صغير كه در غرب كشورش بود، رهسپار شرق شد تا اقوامى را كه در آنجا خودسرانه عمل مىكردند و در زمين فساد و تباهى به راه انداخته بودند، به زانو درآورد و تسليم سازد. او با آنان نبرد سختى كرد كه هشت سال به طول انجاميد و سرانجام، امنيت بر آن مناطق حاكم گرديد.
[١] .« حِرْمِد» يا« حَرْمَدْ» يعنى آنچه رنگ و بويش تغيير كرده باشد و متمايل به سياه زغالى رنگ شده باشد.
[٢] . بنگريد به: تفسير عبدالرزاق، ٢/ ٣٤٤- ٣٤٥، شمارة ٧١٢ و ٧١٣؛ تفسير ابن ابى حاتم، ٧/ ٢٣٨٣، شماره ١٢٩٤٧ و ١٩٩٤٨؛ الدرّ المنثور، ٥/ ٤٥١؛ تفسير قرطبى( الجامع لأحكام القرآن)، ١١/ ٤٩.
[٣] . مفاهيم جغرافيه، ص ٢٣٩- ٢٤٥.