نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٦٠ - نگاهى گذرا به اسكندر مقدونى
كه از جمله آنان نظام الدين حسن بن محمد قمى نيشابورى (م ٧٢٨ ه.) در تفسير «غرائب القرآن و رغائب الفرقان» مىباشد. وى در آنجا گفته است: «درستترين قول همان است كه ذوالقرنين، اسكندر پسر فيليپس (فيليپ) است (البته از روى اشتباه به جاى يونانى، وى را توصيف به رومى كرده است). وى همان استدلال رازى را آورده است و از اشكال ياد شده اين گونه پاسخ داده كه هر آنچه فلاسفه عقيده دارند، نادرست نيست. شايد وى آنچه را حق بوده، از آنان دريافت كرده و آنچه را باطل بوده، كنار نهاده است».[١]
يكى ديگر از اين گروه، علّامه بغدادى، ابوالفضل شهاب الدين سيد محمود آلوسى (م ١٢٧٠ ه.) است. وى در تفسير «روح المعانى» آرا را درباره شخصيت ذوالقرنين بر مىشمارد و در نهايت به اين نظر مىرسد كه وى همان اسكندرمقدونى است و گاه او را به يونانى و گاه به رومى توصيف مىكند. او مىگويد: «من مطمئن هستم كه شما پس از آگاهى بر نظرات و آنچه در تأييد و ردّ آنها وجود دارد، اين نظر را اختيار مىكنيد كه وى اسكندر، پسر فيليپ است كه بر «دارا» امپراطور ايران پيروز شد. او انسان مؤمنى بود كه مرتكب هيچ عمل كفرآميزى نشد؛ نه در قرارداد و نه در گفتار يا كردار ... مانعى ندارد كه او مدتى شاگرد ارسطو بوده باشد. اشعرى نيز شاگرد معتزله بود و خود ارسطو با استادش افلاطون در بسيارى از مسائل مخالفت كرد ...
افزون بر اين، فيلسوف بزرگ، صدرالدين شيرازى ياد كرده است كه ارسطو حكيمى عابد و خداپرست بود و معتقد بود كه جهان، آفريده شده و از ميان خواهد رفت».[٢]
پيش از اينان مفسران نقل گرا اين نظر را گفته بودند: در تفسير مقاتل بن سليمان بلخى (م ١٥٠ ه) آمده است: «آيه «وَ يَسْئَلُونَكَ عَنْ ذِي الْقَرْنَيْنِ»[٣] اشاره به اسكندر قيصر دارد! به وى امپراطورى كه بر قاف دست يافت نيز گفته مىشود. «قاف» كوهى است كه پيرامون عالم را فراگرفته است. ذوالقرنين نام دارد چون به دو شاخ خورشيد (مشرق و مغرب) رفت ...».[٤]
[١] . تفسير غرائب القرآن و رغائب الفرقان، در حاشيه جامع البيان طبرى، ١٦/ ١٨.
[٢] . روح المعانى، ادارة الطباعة المنيرية، ١٦/ ٢٨.
[٣] . كهف/ ٨٣.
[٤] . تفسير مقاتل بن سليمان، ٢/ ٥٩٩.