نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٣٨٧ - قلب، جايگاه ادراك
بدينسان دوره جديدى از زندگى كرمها آغاز مىشود.[١]
علم زيستشناسى ثابت كرده است كه حشراتى مانند كرمها كه از راه تقسيم شدن، تكثير مىشوند، داراى هر دو دستگاه تناسلى نر و ماده هستند.[٢]
قلب، جايگاه ادراك
«وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»[٣]؛ عرب و چه بسا همه بشريت، قلب را كه درون قفسه سينه است، كانون خردورزى، ادراك و ديگر صفات درونى مىدانستند؛ زيرا قلب خاستگاه زندگى انسان است؛ چرا كه اين عضو مسئول پخش خون در ساير اعضاى بدن است و بدين وسيله زندگى انسان را شكوفا مىسازد و تلاش فكرى، فعل و انفعالات ذهن و ديگر حالات نفسانى (مانند عشق و نفرت و غم و شادى) مرهون وجود اين عضو است.
اين در حالى است كه بشر از هزاران سال پيش دريافت كه مركز ادراك، بخشى از مغز به نام مخ است كه فرماندهى و تدبير بدن را برعهده دارد. پس عرب و بلكه بشريت مىدانستند كه مغز كانون ادراك است. حال، پرسش اين است كه چگونه مىتوان ميان اين دو برداشتِ متضاد، توافق و هماهنگى ايجاد كرد؟
ابن سينا بر اين باور است كه مُدرك اصلى، قلب است و مغز ابزار ادراك است و همان گونه كه ديدن و شنيدن از راه مخ انجام مىشود و چشم و گوش، ابزار و وسيله ديدن و شنيدن است، مغز نيز ابزار و وسيله ادراك و انديشه است.[٤] «إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِيدٌ».[٥]
و بدين سان انسان از نظر تلاش فكرى و علمى، در قلبش خلاصه مىشود و قلب، نفس و روح، بيانگر يك حقيقت است كه همان حقيقت خود انسان باشد:
«قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»[٦] يعنى نفسم.
[١] . همان، ص ٨٦.
[٢] . همان، ص ١٠٥.
[٣] . حج/ ٤٦.
[٤] . ر. ك: الميزان، ٢/ ٢٣٦.
[٥] . ق/ ٣٧:« قطعاً در اين[ عقوبتها] براى هرصاحبدل وحقنيوشى كهخود بهگواهى ايستد، عبرتىاست».
[٦] . بقره ٢٦٠:« فرمود: مگر ايمان نياوردهاى؟ گفت: چرا، ولى تا دلم آرامش يابد».