نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٤ - برافراشتن كوه بر فراز سر بنى اسرائيل
ديدند و چون قوم اين را بديدند لرزيدند و از دور بايستادند، و به موسى گفتند تو به ما سخن بگو و خواهيم شنيد اما خدا به ما نگويد مبادا بميريم».[١]
اما كنده شدن تمام كوه از زمين و واژگونى آن ميان زمين و آسمان را نه قرآن گفته و نه در روايتى معتبر آمده، بلكه تنها در برخى اسرائيليات عاميانه ديده مىشود كه برخى مفسران بدون تحقيق فريفته آن شدهاند.[٢] در «الدرّ المنثور» از قتاده نقل شده كه ذيل آيه گفت: خدا كوه را از بيخ بر كنده بر فراز سرشان بداشت و سپس فرمود يا دستور مرا مىپذيريد يا آن را بر سرتان پرتاب مىكنم.
محمّدرشيد رضا مىگويد: «استاد امام (شيخ محمّد عبده) با مفسران همنوا شده در اينكه برافراشتن طور معجزهاى در طبيعت بوده، بدين گونه كه از زمين كنده شده و معلق در هوا گشته و همين به كمك سياق از آيه تبادر مىكند، هر چند عبارت آيه در آن صراحت ندارد، زيرا .... اصل «نتق» در لغت به معناى تكان و لرزش است، اما «ظلّه» هر چيزى است كه سايه افكند و اشراف يابد، خواه از فراز سر يا از پهلو باشد و سايه داشته باشد. بنابراين احتمال مىرود كه ايشان در كنار كوه بوده و ديدهاند كه كوه تكان مىخورد، سپس گمان كردهاند كه به زودى ريزش خواهد كرد و بر سرشان فرود خواهد آمد و اين مىتواند در اثر زلزله نيز باشد كه موجب تكان خوردن كوه شده باشد. بنابراين اگر اين برداشت درست باشد انكار معلّق ماندن كوه در هوا تكذيب قرآن نخواهد بود.[٣]
چنان كه در هيچ روايت صحيح السندى از اهل بيت عليهم السلام نيست كه كوه طور از جا كنده شده باشد و به سمت آسمان بالا رفته بر فراز سرهاى مردم قرار گرفته باشد به جز روايتى كه در تفسير ناشناخته منسوب به امام حسن عسكرى عليه السلام است كه خداوند به جبرئيل دستور داد كه با يكى از پرهاى خود تكهاى به اندازه حجم سپاه موسى عليه السلام از يكى از كوههاى فلسطين ببُرد، و اين قطعه را كه به اندازه يك فرسخ در
[١] . همان، ٢٠/ ١٨ و ١٩.
[٢] . ر. ك: الدر المنثور، ١/ ١٨٤ و ٣/ ٥٩٦؛ تفسير طبرى، ١/ ٢٥٨ و ٩/ ٧٤؛ تفسير ابن كثير، ١/ ١٠٤- ١٠٥، وديگر تفاسير معروف. و ر. ك. نيز: تفسير منسوب به امام حسن عسكرى، صفحه ٤٢٧، و احتجاج منسوب به طبرسى، ٢/ ٦٥.
[٣] . تفسير المنار، ١/ ٣٤٢- ٣٤٣.