نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠٦ - برافراشتن كوه بر فراز سر بنى اسرائيل
موضوعى است كه آيه هيچ صراحتى يا ظهور استوار در آن ندارد، حال آن كه روش عملى ايشان در تفسير چنين نيست؛ بويژه آنجا كه يك روايت تكيهگاهى در احاديث اهل بيت عليهم السلام نداشته باشد.
ايشان خود در جاى ديگر مىگويد: «خبر واحد جز در احكام شرعى حجيّت ندارد، زيرا حقيقت جعل تشريعى (يعنى حجيّت تعبّدى كه براى خبر واحد از سوى شارع جعل شده) اين است كه بر دليل ظاهرى آثار واقع مترتب شود و اين در جايى است كه اثر عملى براى اين كار باشد؛ مثل باب احكام و تكاليف. اما در زمينههاى ديگر (غير از احكام شرعى) اثر عملى بر آن مترتب نيست تا بتوانيم همان اثر را بر جعل حجيّت نيز مترتب كنيم. مثلًا وقتى در روايت آمده باشد كه بسمله جزئى از سوره است معناى آن اين است كه بايد در قراءت نماز خوانده شود؛ اما اگر در روايت آمده باشد كه سامرى اهل فلان سرزمين بوده و فرض اين باشد كه اين روايت ظنّى است و نه قطعى، در اين صورت معناى جعل حجيّت براى مضمون آن، قطع انگاشتن ظن حاصل از آن است، حال آن كه اين گزاره، گزارهاى تكوينى است و ارتباطى به مسأله تشريع ندارد.»[١]
بايد گفت، در آيه مورد بحث نيز مطلب همين گونه است، زيرا مسأله، مسأله فهم يك معنى از ظاهر لفظ و پذيرش آن است، و اين چيزى نيست كه تعبّد در آن راه داشته باشد. اصولًا آيه سوره اعراف، برافراشته شدن كوه را همراه با تشبيه به سايبان آورده:
«وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ كَأَنَّهُ ظُلَّةٌ» و به دنبال آن فرموده گمان كردند بر سرشان فرو خواهد افتاد «وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ» واژه نتوق، وقتى درباره كيسه به كار رود به معناى گردافشانى است و اگر به چيزى نسبت داده شود، به معانى گوناگونى چون باز كردن، تكان دادن، بالا بردن وگستراندن آمده و چون به زن يا شتر ماده نسبت داده شود به معناى بسيارى فرزندان است. بنابراين معناى گستردن و افزودن و پراكندن و بازكردن مىدهد. پس اگر درباره كوه به كار رود به معناى بالاتر رفتن و كشش در جهت ارتفاع است نه از جا كنده شدن و جابجا شدن از زمين به سوى فضا؛ چنان كه پنداشتهاند.
راغب اصفهانى مىگويد: نتق الشيء، يعنى او را كشيد تا شُل شود، مانند كشيدن
[١] . همان، ١٤/ ٢٢٢.