نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢١٩ - الغاى تدريجى بردهدارى
آن پرهيز داشتند و آن را ناشايست و نامتناسب با شخصيتهاى والاى انسانى مىدانستند، با اين همه مبارزه با آن چند سالى به طول كشيد. بردهدارى قطعاً در كيان جامعه و در ذهن و ضمير مردم ريشههاى عميقترى داشت و يك سرى عناصر شخصيتى و اجتماعى و اقتصادى را به همراه داشت و چنان كه گذشت هيچ كس با آن مخالفت نداشت. بنابراين الغاى آن نيازمند زمانى طولانىتر حتّى از دوران حيات پيامبر يعنى سالهاى نزول وحى و تنظيم و تعيين قوانين داشت. اگر خداوند مىدانست كه براى ممنوع كردن شراب ابلاغ يك قانون يك ساعته كافي است، آن را در ظرف چند سال تحريم نمىكرد، و اگر مىدانست كه الغاى قانون بردهدارى با صادر كردن يك قانون و دستورالعمل امكانپذير است، هيچ دليلى نداشت كه آن دستور را با تأخير صادر و سپس اعلام كند.
برده در عرف روميان- كه براى نخستين بار بشر را به بردگى گرفتند- اساساً يك شيء محسوب مىشد، نه يك شخص. يك شيء كه هيچ حق و حقوقى ندارد، همانند چهارپايان و ديگر اشياء- هرچند تكاليف سنگينى برعهده او گذاشته مىشد.
اولًا بايد دانست برده از راه جنگ و غارت و اسارت به دست مىآيد، جنگ نه بر سر انديشه و آرمان؛ بلكه بر سر قدرت و از سر خودكامگى و استثمار و بهرهكشى از ديگران در جهت مصالح طبقه مرفّه. يك شهروند رومى براى رفاه و تنعّم، از حمامهاى آب سرد و گرم و جامههاى فاخر و غذاهاى لذيذ و رنگارنگ استفاده مىكرد و از انواع آلات فسق و فجور، مانند شراب و زنان و رقص و جشنها و مراسم خوشگذرانى برخوردار بود. راه فراهم شدن اين امكانات، به ناگزير، بهرهكشى از ديگر ملّتها و مكيدن خون آنها در جهت تحقق اين خواسته نامشروع و گناهآلود بود.
اين استعمار روم بود و اين بردگى ناشى از آن نظام استعمارى. اما بردگان- چنان كه گذشت- چون كالايى بودند محروم از هويّت انسانى و حقوق بشرى. در مزارع كار مىكردند، آن هم با غل و زنجيرهاى سنگينى كه بر پاهاى آنها مىبستند تا فرار نكنند.
غذا فقط به مقدارى به آنها داده مىشد كه زنده بمانند و بيشتر كار كنند، نه چون حق و سهم آنها بود، چنان كه حيوانات و درختان سهميّه دارند. در حين كار نيز شلّاق بر پشت آنها نواخته مىشد، فقط براى آن كه ارباب يا مباشر وى لذّت بيشترى از