نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٨ - ١ واقعگرايى
١. واقعگرايى
بدين معنى كه قرآن رخدادها و موضوعاتى را بازگو مىكند كه با واقعيتهاى عينى حيات انسان و بايستههاى زندگى وى در مسير تاريخ ارتباط مستقيم دارد و اين گونه نيست كه قصه در قرآن تصويرگر تخيّلات، آرزوها و اميالى باشد كه انسان در پى آن است.
سرّ اين مسئله آن است كه مقصود قرآن از بيان حكايتها و حادثهها، بازنگرى تاريخ انسان و واقعياتى است كه بشر در طول زندگى تجربه كرده است و به سرگذشت اديان الهى پيشين و امتها مىپردازد تا صحيفه نيكى و بدى آنها پيش چشم نسلهاى بعدى مكتوب و روشن باشد و آيندگان از گذشتگان درس گيرنده و تجربههاى ناكام آنان را تكرار نكنند تا به سرانجامى ندامت بار دچار نشوند.
اما اگر قصه از واقعيتهاى عينى جدا گردد و صِرف سرگرمى و گزارش حوادث تاريخى، بدون در نظر گرفتن جنبههاى عبرتآموز باشد، بيشتر به افسانهها و اساطير مىماند تا برنامههاى تربيتى و اخلاقى.
انسان در مسير تكاملى خويش نيازمند آن است كه براى رسيدن به بلنداى خواستهها و كمالات خود با واقع همگام گردد. او بدون توجه به واقع و بدون بررسى واقعيت گذشته و حالش، از آينده باز خواهد ماند و در پيچ و خم آرزوها و اميالش محو خواهد شد. قرآن اين حالت انسان را هنگام سخن از يهود بيان كرده است: «وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلَّا أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا يَظُنُّونَ».[١]
هنگامى كه انسان بدون واقعنگرى در آرزوهايش فرو رود، به اهداف و خواستههاى والايش نمىرسد؛ زيرا كسى كه مسير را از آغاز نپيمايد، به سرانجام نخواهد رسيد.
از اين رو قرآن از راه قصه، در پى سامان بخشى به زندگى هم عصران نزول و نسلهاى پس از آن است و حوادثى را بيان مىكند كه با واقعيتهاى معمول همه اعصار همخوان است.
[١] . بقره/ ٧٨:« و برخى از آنان بيسوادانى هستند كه كتاب خدا را جز خيالات خامى نمىدانند و فقط گمان مىبرند».