نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٢٨ - الغاى تدريجى بردهدارى
را در مكه قبل از بعثت به پيامبر بخشيد، در حالى كه زيد هشت ساله شده بود.
پدرش از فقدان او بسيار اندوهگين شد و درباره آن اين شعر را سرود:
بكيت على زيد ولم أدر ما فعل ....
بر زيد گريه كردم و ندانستم چه شد آيا زنده است و انتظار مىكشد يا اجلش سر رسيد.
به خدا هرچه مىپرسم خبرى نمىيابم آيا در دشت فرو رفته يا كوه او را به كام خود كشيد.
اى كاش مىدانستم آيا زمانى باز خواهد گشت؟ كه من از دنيا همين را مىخواهم و بس.
خورشيد كه طلوع مىكند مرا به ياد او مىاندازد، و ياد او را زنده مىكند آن گاه كه طفل نزديك مىشود؟
و چون بادها مىوزند ياد او تازه مىشود، اى واى كه چه اندوه و وحشت دور و درازى است.
نقد عمرم را به تلاش در پى او صرف مىكنم، و از گشتن در جستجوى خسته نخواهم شد مگر آنكه شترم خسته شود.
هميشه و همواره، مگر آن كه مرگم در رسد و هر مردى فناپذير است؛ هرچند آرزوها او را فريفته باشد.
تا آخر اين قصيده كه نشان از اندوه شديدى دارد كه همواره با آن دست و پنجه مىكرد.
نيز جمعى از قبيله كلب (قبيله زيد) به حج رفتند و زيد را ديدند، او نيز ايشان را شناخت و ايشان نيز او را شناختند. زيد گفت: اين اشعار را براى خاندانم ببريد مىدانم كه در فراق من بىتابى كردهاند:
هرچند دورم در اشتياق ديدار خاندانم هستم، من و احساساتم اينك خانهنشين شدهايم.
شما نيز دست از اين درد و داغ خود بداريد،
زيرا كه من خدا را شكر در بهترين خانوادهها هستم؛ بزرگانى بزرگوار كه هريك