نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٤٣ - سد بزرگ مأرب
ابن هشام اين سروده را از اعشى آورده است:
|
والصعب ذوالقرنين أصبح ثاوياً |
بالحنو في جدث أميم مقيم[١] |
|
البته توضيح خواهيم داد كه بيتها و خطبه ياد شده در دورانهاى بعد ساخته شده است و رنگ و بوى آثار گذشته جاهلى را ندارد.
از اين عجيبتر، حكايتى است كه مفجّع در اخبار پادشاهان يمن آورده است.
وى مىگويد: زمانى كه «ياسر يُنعم» (٢٥٠- ٢٧٥ م) آخرين پادشاه حمير از طبقه نخستين درگذشت، «شَمَر يَرْعَش» «٢٧٥- ٣٠٠ م) نخستين پادشاه از طبقه دوم، به جاى وى نشست. او سپاهى عظيم گرد آورد و با ٥٠٠ هزار مرد جنگى به راه افتاد تا به عراق رسيد. «گشتاسب»، كارگزار پادشاهان ايران در آن منطقه، فرمان بردارى خود را از وى اعلام كرد. او سپس رهسپار چين شد و هيچ چيز جلودار او نبود تا آنكه به ناحيه صغد رسيد. مردم آنجا در شهر «سمرقند» سنگر گرفتند. او از آنان خواست تسليم شوند، بدون آنكه امانى دهد و آنان را قتل عام سختى كرد و دستور داد شهر را ويران كنند و از آن زمان، شهر شمركند نام گرفت و عربها به زبان خود، آن را «سمرقند» گفتند. سرانجام او و سپاهيانش در راه چين جان باختند ....
سمرقند همچنان ويرانه بود تا آنكه تبّع اقرن (بنابر روايت حمزه اصفهانى، سومين پادشاه حمير پس از شمر يرعش) به حاكميت رسيد. وى سپاهى به قصد چين فراهم ساخت و وارد عراق شد. بهمن، پسر اسفنديار اطاعت خود را از وى اعلام كرد. وى به راه خود ادامه داد تا به سمرقند رسيد و آنجا را ويرانه يافت، پس دستور داد آن را بازسازى كنند. در ادامه مسير به سرزمين پهناورى رسيد و شهر «تبّت» را در آنجا بنا كرد. سپس عازم چين شد و آنجا را به خاك و خون كشيد و جمعى را به اسارت گرفته و خانهها را به آتش كشيد. سپس پيروزمندانه به يمن بازگشت .... اصمعى روايت مىكند كه بر دروازه سمرقند نقشينهها و نوشتههايى به
[١] . صعب ذوالقرنين سرانجام در حنو در خاك خفت. مقصود از حنو، حنو قراقر، منطقهاى در عراق است كه ذوالقرنين در آنجا در گذشت( الروض الأنف، سهيلى، ٢/ ٥٩).