نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٠٣ - هفت آسمان برين
روند تا بىنهايت ادامه يابد؛ بويژه آنكه هستى هماره در حال گسترش است:
«وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُونَ».[١]
اين در حالى است كه برخى از مفسّران به سختى تلاش كردهاند تا ميان يافتههاى علمى و آموزههاى دينى سازگارى ايجاد كنند؛ بىآنكه بدان نياز باشد و شايد بهتر باشد كه صبر كرد تا روزى اين مجهولات كشف شود.
سيّد قطب در اين باره مىنويسد: «هيچ ضرورتى براى تطبيق نصوص دينى بر يافتههاى علمى نيست؛ زيرا دانش ما به هستى احاطه ندارد تا قاطعانه بگوييم كه اين كشف علمى، همان است كه قرآن مىگويد. پس به هيچ روى صحيح نيست كه ميان كشفيات علم و آموزههاى قرآنى تطبيق دهيم؛ مگر روزى فرا رسد كه انسان به طور قطعى بر اسرار هستى احاطه يابد، و آن روز چه دور است!».[٢]
مثلًا برخى از مفسران پيشين تلاش كردند تا مسئله هفت آسمان را كه در قرآن آمده است، بر فرضيه بطلميوس درباره افلاك كه آنها را مدار ستارگان مىپنداشت، تطبيق دهند[٣]، ليكن تلاشى بىفايده و نافرجام بود؛ زيرا فرضيه مذكور، تعداد افلاك
[١] . ذاريات/ ٤٧.
[٢] . في ظلال القرآن، ٢٨/ ١٥٢.
[٣] . بطلميوس و پيروان وى بر اين پندار بودند كه زمين مركز عالم است و ماه، عطارد، زهره، خورشيد، مرّيخ، مشترى و زُحل سيّاراتى هستند كه در مدارهايى به نام« افلاك»( كه به ترتيب مذكور بر روى هم قرار دارند) پيرامون زمين حركت مىكنند و هريك از آنها در مدارى خاص از غرب به شرق( بر خلاف حركت زمين كه از شرق به غرب است) برگرد اين كره خاكى مىچرخند و حركت اين افلاك، متأثر از تحريك فلك نهم است كه نزد آنان« فلك الافلاك» يا« فلك اطلس» نام داشت؛ چرا كه هيچ ستارهاى در آن نيست و همه ستارگان ثابت يا« ثوابت» در فلك هشتم متمركزند. اينها افلاك نُه گانهاى است كه از نظر آنان به صورت پوست پياز، بر كره زمين احاطه دارند.
در انجيل برنابا از قول مسيح عليه السلام نقل شده كه آسمانها نه عددند و فاصله آنها از هم مسافتى معادل پانصد سال است.
وقتى ترجمه فلسفه يونان به دانشمندان مسلمان رسيد، مطمئن شدند كه نُه آسمان وجود دارد و برخى نيز پنداشتند كه آسمانها هفت عددند و كرسى، فلك ثوابت است و عرش، فلك الأفلاك آنهاست. شگفت آنكه ابن عربى تحت تأثير اين فرضيه قرار گرفته و آن را حقيقت پنداشته و معارف اشراقى خويش را براساس آن پىريزى كرده است( ر. ك: الفتوحات المكّيّة، ٣/ ٤١٦ و ٤٣٣، باب ٣٧١، فصل سوم؛ فصوص الحكم، ١/ ٧٥، فصّ ادريسى). همچنين شيخ بهاء الدين عاملى در كتاب« تشريح الافلاك» متأثر از فرضيه بطلميوس است.
امّا ديدگاه دانشمند معتزلى، ابوالحسن على بن عيسى رمّانى در تفسير آيه مورد بحث، لطيف است؛ زيرا وى بر اين باور است كه آسمانهاى هفتگانه، نه تنها با افلاك بطلميوسى تطابق ندارد، بلكه تفسير مذكور بر خلاف صريح اين آيه است( ر. ك: التبيان في تفسير القرآن، ١/ ١٢٧).