نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٣٤ - خداى دست بسته
كسى كه نيازمند وام باشد، نادار و ناتوان و دست بسته است. آنان به اين سخنان بسنده نكردند، بلكه در تعليل آن، سخنان بدترى را بر زبان راندند؛ چرا كه اين سخن دور از ادب را تفسير به رأى كردند. در حالى كه اين گونه سخن گفتن درباره خداوند، جز از گستاخانِ غافل بر نمىآيد كه امثال آنان در هر عصرى يافت مىشود. امّا بايد دانست همان اندازه كه گويندگان اين سخن از ادب و نزاكت دورند، از حقيقت ايمان نيز بىبهرهاند. اين گونه افراد جز تعصّب نژادى و آداب ظاهرى، حظّى از اين نبردهاند. به همين دليل هيچ اشكالى ندارد كه برخى از بىپروايان و ماجراجويان يهود در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله اين سخن را گفته باشند؛ زيرا بيشتر يهوديان آن عصر، فاسق و فاسد بودند و ما بارها از افراد به ظاهر مسلمان شنيدهايم كه به هنگام تنگنا و پيشامدهاى سخت، به خداوند اعتراض و شِكوه مىكنند.
البته از عبارت آيه بر نمىآيد كه اين سخن گفته همه يهوديان در هر عصر و مصرى باشد تا انكار يهوديان در اعصار بعدى دليلى بر نادرستى محتواى آيه باشد و راز انتساب اين سخن به همه يهوديان- در حالى كه فقط يكى از يهوديان به نام فنحاص كه سركرده يهود بنى قينقاع بود، اين سخن را بر زبان آورد و در روايت ديگرى آمده كه گوينده آن فردى يهودى به نام نباش بن قيس بود و در روايت سومى حُيَى بن اخطب- اين است كه بقيه نيز به آن گفتار راضى بودند و هركس كار ناشايستهاى را به رسميت بشناسد، شريك انجام دهنده آن است. افزون بر اين، هر كسى سخنى را از ديگرى بشنود، آن را به قوم و جامعهاى نسبت مىدهد كه گوينده به آنها منتسب است، بويژه اگر گوينده آن سخن، يكى از بزرگان آن قوم و امت باشد و پيشينه اين گونه سخنان را داشته باشد.
قرآن نيز آنچه را كه گذشتگان يهود، قرنها پيش گفته و انجام دادهاند- بنا بر قاعده يكپارچگى امت و در حكم يك فرد بودن آن- به همه يهود نسبت داده است و اين شيوهاى رايج در ميان عموم مردم است.[١] مقصود رشيد رضا از عبارت «برخى از اهل جدل»، امام فخر رازى در تفسير كبير است،[٢] ليكن نه تنها يهوديان عصر فخر رازى منكر صدور اين سخن از گذشتگان خويش شدهاند، بلكه در زمان ما اقليّت
[١] . تفسير المنار، ٦/ ٤٥٣.
[٢] . ر. ك: ج ١٢، ص ٤٠.