نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٢٢ - ترديدهايى در اينكه آيا كورش همان ذوالقرنين است
انوشيروان به مرمّت و بازسازى آن پرداخت كه تا سال ٣٢٣ ه. (روزگار مسعودى) هنوز پا برجا بود.
در تاريخ كرمان آمده است: «پس از آنكه شهنشاه ايران، انوشيروان از «مداين» كه در آن وقت تختگاه شاهان عجم بود، به عزم تعمير و مرمّت سدّ باب الابواب به «شروان»[١] و كناره درياى خزر حركت نمود، خزاين اندوخته را در اين كار بذل كرد، اما كار سدّ به پايان نيامد. بعد از تفكّر و بررسى، دريافت كه هيچ يك از عظماى ايران را آن مؤونه و مال نباشد كه كفاف مخارج بقيه سد شود، مگر آذرماهان، حاكم كرمان (اين ديار در آن روزگار داراى مواهب و ثروتهاى طبيعى بسيار بود)، اما مالى زياد از خراج رسمىاز او خواستن، مخالف عدل و قوانين سلاطين است، لذا خود با هزار نفر عملجات مخصوص به «ايلغار گواشير»[٢] اندر شد و به خانه آذرماهان نزول فرمود ... آذرماهان گفت آنقدر زر و سيم و مال ارسال اردوى كيوان شكوه بدارم تا كار بند بهاتمام رسد. مراد حاصل آمد ونويسند كه از مال كرمان كار سد بهانجام رسيد».[٣]
ترديدهايى در اينكه آيا كورش همان ذوالقرنين است
برخى در اين عقيده كه ذوالقرنينى كه در قرآن از او به شايستگى ياد شده، همان كورش كبير، فرمانرواى سرزمين بزرگ ايران است، ترديد كردهاند. عمده راههاى ورود شك و ترديد، سيره سياسى مدارا گرايانه كورش با پيروان اديان گوناگون و حتّى بتپرستان بوده است؛ بى آنكه براى برافراشتن پرچم توحيد در زمين، تلاشى نشان دهد. گواه بر اين مطالب، رفتار خاص او با بابلىها و آزاد گذاشتن آنها در اعتقادات پيشينشان بوده است؛ به ويژه آنكه وى خداى بزرگ آنان «مَرْدُوَك» را محترم شمرد تا آنجا كه در اعلاميهاى كه منتشر كرد، خود را مورد توجه و پسند وى قلمداد كرد. همچنين بتهايى را كه از بتپرستان به غارت رفته بود، به آنان بازگرداند
[١] .« شروان» منطقهاى در جنوب شرقى قفقاز، ميان قسمتهاى بالايى رود ارس و كورا مىباشد و در زمانقديم از بخشهاى باب الابواب بوده است.
[٢] .« ايلغار» واژهاى تركى است به معناى اردوگاه و پادگان.« گواشير» نام قديم شهر كرمان بوده است.
[٣] . بنگريد به: كورش كبير، ص ٢٨٣- ٢٨٤؛ تاريخ كرمان، ص ٢٤.