نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٧٢ - ٢ زمان حادثه اصحاب كهف
داستانى كهن است كه قدمت بسيار دارد و به پيش از ميلاد مسيح و شايد با فاصله چندينقرن بر مىگردد. اين داستان به سرگذشتى يهودى نزديكتر است تا مسيحى.
محمد بن اسحاق از طريق سعيد بن جبير و عكرمه از ابن عباس نقل مىكند كه قريش نضربن حرث و عقبة بن ابى معيط را به سوى كاهنان يهود در مدينه فرستادند و به آن دو سفارش كردند كه از آنان درباره محمّد بپرسيد؛ او را توصيف كرده و گفتارش را بازگوييد؛ زيرا آنان اهل كتابهاى پيشيناند و از دانش پيامبران چيزهايى مىدانند كه ما نمىدانيم. آن دو روانه مدينه شدند و از عالمان يهود درباره پيامبر صلى الله عليه و آله پرسيدند و پيام قريش را باز گفتند.
بزرگان يهود به آنان گفتند درباره سه چيز از او بپرسيد، اگر از آنان خبر داد، فرستاده خداست و اگر از پاسخ درماند، آدمى دروغ باف است و خود مىدانيد با او چه كنيد. از او بپرسيد سرگذشت آن جوانمردانى كه در روزگاران نخست هجرت كردند، چه بود؟ آنان ماجرايى شگفت داشتند و بپرسيد حكايت مردى كه شرق و غرب گيتى را در نورديد، چه بود؛ و بپرسيد كه روح چيست؟ در نقل ديگرى است كه اگر از آن دو خبر داد و از روح خبر نداد، او پيامبر است.
آن دو فرستاده به مكه بازگشتند و گفتند: اى گروه قريش! چيزى آوردهايم كه كار ميان شما و محمّد را يكسره مىكند. سپس آنچه بر آنان گذشته بود، بازگفتند و پساز آن نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و از او پرسيدند. ايشان مهلت خواستند تا وحى نازل شود.
پيامبر صلى الله عليه و آله دو هفته منتظر ماندند تا آنكه آيات مربوط به اصحاب كهف و ذوالقرنين و آيه روح كه اشاره دارد «روح از امر پروردگار است، اما حقيقتش را مشخص نكرده»، نازل شد.[١]
توصيفىكه در روايت ابن اسحاق بود، به روشنى بر اين مسئله دلالت مىكندكه سرگذشت آن جوانمردان، سرگذشتى كهن است كه به روزگاران نخست و چه بسا پيشتر از روزگار موسى و بنى اسرائيل باز مىگردد. اين ماجرا در ميان اديان گذشته، زبان بهزبان مىگشتهاست تا به اديان پس از آن، از جمله يهود رسيده است وشايد از
[١] . مجمع البيان، ٦/ ٤٥١- ٤٥٢.