نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٢ - اسمهايى كه مفرد و جمع آنها يكسان است
«رفيقاً» همان ساختار را دارد؛ زيرا «رفيق» به معناى «رفقا» است.
زمخشرى مىنويسد: «رفيق» مانند «صديق» و «خَليط» بر مفرد و جمع اطلاق مىشود و جايز است كه «رفيق» در اين آيه از باب تمييز، مفرد باشد، ولى جنس رفيق از آن اراده شده باشد.[١]
طفل: «ثُمَّ يُخْرِجُكُمْ طِفْلًا»[٢]؛ «طفل» در اين آيه به معناى اطفال و هر طفلى است.
وكيل: «أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا»[٣]؛ «وكيل» نيز در اينجا به معناى وكلاست.
نجىّ: «خَلَصُوا نَجِيًّا»[٤]؛ يعنى «أنجياء» و «أنجية» (رازگويان).
زمخشرى درباره اين واژه مىگويد: رواست كه گفته شود: «هُمْ نَجِيٌّ»؛ همان گونه كه گفته مىشود: «هُم صديق»؛ زيرا «صديق» از نظر اطلاق بر مفرد و جمع، همانند مصادر است.[٥]
عدوّ: اين واژه هم به طور يكسان بر مفرد و جمع اطلاق مىگردد؛ مانند: «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي»[٦]؛ «قطعاً» همه آنان دشمن من هستند.
راغب نيز بر آن است كه «عدوّ» بر مفرد و جمع اطلاق مىشود. وى در اين باره مىگويد: گفته مىشود: «رجلٌ عدوّ» و «قومٌ عدوّ».[٧] خداوند مىفرمايد: «هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ»[٨]، «وَ هُمْ لَكُمْ عَدُوٌّ»[٩].
صديق و حميم: از ديگر واژههايى كه در اين باره شايان ياد است، «صديق» و «حميم» است كه خداوند آن دو را يكجا گرد آورده و از آنها جمع را اراده كرده است:
«فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ، وَ لا صَدِيقٍ حَمِيمٍ»[١٠]؛ يعنى دوستان صميمى.
[١] . الكشّاف، ١/ ٥٣١.
[٢] . غافر/ ٦٧:« و سپس شما را[ به صورت] كودكى بر مىآورد».
[٣] . إسراء/ ٢:« غير از من كارسازى مگيريد».
[٤] . يوسف/ ٨٠:« رازگويان كنار كشيدند».
[٥] . الكشّاف، ٢/ ٤٩٤.
[٦] . شعراء/ ٧٧.
[٧] . المفردات، ص ٣٢٦.
[٨] . منافقون/ ٤:« خودشان دشمنند؛ از آنان بپرهيز؛ خدا آنان را بكشد؛ تا كجا[ از حقيقت] منحرف شدهاند».
[٩] . كهف/ ٥٠:« وحال آن كه آنان دشمن شمايند».
[١٠] . شعراء/ ١٠٠ و ١٠١:« در نتيجه، نه شفاعتگرانى داريم و نه دوستى نزديك».