نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٤ - اسمهايى كه مفرد و جمع آنها يكسان است
«نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ»[١].
در بستر وحى قرآنى، شيواترين داستانها را بر تو بر مىخوانيم.
«قِصَص» جمع «قِصّه» و مصدر آن «قَصَص»، گزارههايى از پيشينيان است كه با زبان وحى بر پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله بازگو شده است تا براى بازماندگان، مايه عبرت و پندآموزى باشد.
داستان، اگر گزارش از واقعيتها باشد، در تربيت و روش اخلاقى شنوندگان تأثير بسزايى دارد، زيرا با شنيدن گزارهها حالتى كنجاوانه به انسان دست مىدهد تا به علل و اسباب وقوع حوادث تلخ و شيرين گذشتگان پى ببرد و از همين راه است كه با تطبيق آن با روش و رفتار خود، پند گرفته و آموزش مىيابد. پس هر گونه ارشاد و پندآموزى، اگر با شواهد زنده و واقعى همراه باشد، در اثرگذارى، نافذتر و مؤثرتر خواهد بود.
نظّام الدين نيشابورى، تفسير نگار قرن هشتم مىنويسد:
«انسان گاه معنايى را براى بيان در نظر مىگيرد كه ميزان تأثير و قلمرو فهم آن را نمىداند، ولى وقتى آن را با نمونه و مثالى همراه مىسازد، بويژه در مقام موعظه و ارشاد كه از سرگذشت پيشينيان كمكمىگيرد، درمىيابد كه سخنش طبقخواستش تأثيرگذار بوده است. دليل آن نيز همان سرشت انسانى الگوبردار از زيباييها يا كمالات حسشدهاش است. پساگر مطلبى بهتنهايى ياد شود، عقل آنرا درمىيابد، ولى نيروى وهم با آن به ستيز مىپردازد و در برخورد نخست مىكوشد آن را نپذيرد، امّا زمانى كه با شاهدى گويا از احوال گذشتگان همراه باشد و اسباب به
[١] . يوسف/ ٣.