نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٠١ - «ما إن مفاتحه لتنوأ بالعصبة»
بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ»[١] و از گنجينه آن قدر به او داده بوديم كه خزانههاى آنها بر گروه نيرومندى سنگين مىآمد.
طبرسى مىگويد: «ما» در اينجا موصوله است وصله آن «إنّ» و اسم و خبرش مىباشد. يعنى ما از اموال ذخيره شده چندان بدو داديم كه خزانههاى آن، گروهى از مردان نيرومند را ناتوان مىكرد؛[٢] يعنى حمل آن براى ايشان سنگين و دشوار بود.
عصبه نيز يعنى گروهى پر شمار كه بر كارى سخت و سنگين پشت در پشت يكديگرند.
مفاتح نيز در اينجا به نظر بيشتر مفسّران به معناى خزانههاست، زجّاج نيز همين را برگزيده، مثل آيه «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ»[٣]. مفاتح جمع مِفتح يا مَفتح است كه مِفتح كليد است و مَفتح خزانه است و هر خزانهاى گنجينه نوعى از اشياء يا اموال است. فرّاء نيز مفاتح را در اين آيه خزائن معنى كرده[٤] و گفته است: يعنى گروهى توانمند را سنگين مىآمد و پشتشان را خم مىساخت و فعل ينوء گاهى با «باء» متعدّى مىشود.[٥]
شاعر مىگويد:
|
الأعصا أرزن طارت برايتها |
تنوء ضربتها بالكفّ والعضل[٦] |
|
چون عصاى ارزن پرچم برافرازد، ضربت آن است و بازو را خم مىسازد.
و در سؤالات نافع بن ازرق از ابن عباس آمده كه آيا اين واژه براى عرب نيز آشناست؟ پاسخ داد: بلى، مگر نشنيدى كه در شعر امرء القيس آمده:
|
تمشى فتثقلها عجيزتها |
مشي الضعيف ينوء بالوسق[٧] |
|
|
به سختى گاهِ رفتن مىبَرَد با خود سرينش را |
تو گويى مرد زارى مىكشد بر دوش خروارى |
|
وسق نيز به معناى شصت من يا بار يك شتر يا بار محصول يك درخت
[١] . قصص/ ٧٦.
[٢] . مجمع البيان، ٧/ ٢٦٦.
[٣] . انعام/ ٥٩. ر. ك: مجمع البيان، ٧/ ٢٦٦.
[٤] . همان، ٤/ ٣١٠.
[٥] . معانى القرآن فراء، ٢/ ٣١٠.
[٦] . الهدى الى دين المصطفى، ١/ ٣٨٩.
[٧] . الدرّ المنثور، ٦/ ٤٣٨.