نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٤٩ - قرآن و اشتباه نحوى
حالى است كه آنان عرب اصيل بودند و هرگز نوبت به اين بيگانگان بىمقدار نمىرسيد.[١]
قرآن و اشتباه نحوى
بىگمان قرآن از كهنترين اسناد معتبر زبان عربى است و جاى هيچ گونه ترديد درباره حجّيت و اعتبار آن نيست؛ زيرا در زمانهاى نازل شد كه عرب در اوج تمدن ادبى پيشرفته خود بود. افزون بر اين، قرآن سرسختترين دشمنان را در ميان عربهاى اصيل عصر نزول داشت و آنان در كمين بودند تا نقطه ضعفى را در قرآن بيابند و آن را بهانه و دستمايه بدگويى از قرآن قرار دهند، ليكن نه تنها موردى براى خردهگيرى از قرآن نيافتند، بلكه صريحاً اعتراف كردند كه اين كتاب آسمانى از ادبى فرازمند و دست نايافتنى برخوردار است. با اين وصف، آيا معقول است كه در قرآن راههايى براى عيبجويى و اشكال گرفتن بر قرآن باشد، ولى از چشم عربهاى اصيل دور مانده باشد تا اينان بر آنها اطلاع يابند؟!
از اين گذشته، معيار استوارى هر زبان، اسناد موجود آن زبان است؛ چرا كه اسناد مذكور، سنجه و ميزان جدايى سره از ناسرهاند. ابن مالك، يكى از پيشوايان نحو و ادب عربى را بنگريد كه چه سان در به نظم كشيدن قواعد زبان عربى، قرآن كريم را الگوى خود قرار داده است:
|
وَسَبْقُ حالٍ ما بحرفٍ جُرَّ قَدْ |
أَبَوا ولا أَمنعُه فَقَدْ وَرَدَ |
|
يعنى برخى از نحويان بر اين باور رفتهاند كه تقدّم حال بر ذوالحالى كه مجرور است، جايز نيست، ليكن من آن را جايز مىدانم؛ زيرا اين ساختار در سندى استوار مانند قرآن كريم آمده است؛ آنجا كه فرموده است: «وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا كَافَّةً لِلنَّاسِ»[٢]. در اين آيه، «الناس» ذوالحال «وكافّة» حال است و بر آن مقدّم شده است.
همان سان كه ملاحظه مىشود، ابن مالك قرآن را سند قطعى يك قاعده نحوى دانسته است، امّا به رغم پندار برخى از نحويان، عكس آن جايز نيست.
[١] . بنگريد به: تئودور نولدكه، تاريخ القرآن، ٣/ ٢- ٤؛ آراء المستشرقين حول القرآن، ٢/ ٥٥٥- ٥٧٤.
[٢] . سبأ/ ٢٨:« و ما تو را جز[ به سِمَتِ] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستاديم».