نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٠١ - يأجوج و مأجوج چه كسانى هستند
هستيم و تاتارها گروهى از اين جمعيتند. من وديگر جوانان نوشته شما را فهميديم.[١]
جالب آنكه خود چنگيزخان تصريح مىكند كه قوم مغول و تاتار او همان قوم يأجوج و مأجوجى است كه قرآن از آن سخن مىگويد و درباره هجومش هشدار مىدهد.
در نامهاى كه چنگيزخان براى سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد، او را بر رفتار ظالمانه و نسنجيده درباره تاجران بىگناه مغول و كشتن آنان و تصاحب اموالشان نكوهش مىكند.[٢] و تهديد مىكند كه اگر پيش از آنكه كار از كار بگذرد، اين خطا را جبران نكند، انتقام سختى خواهد ستاند.
در آن نامه آمده است: «چگونه در برابر ياران و مردان من جرأت كرديد و
[١] . تفسير طنطاوى، ٩/ ٢٠٨- ٢٠٩.
[٢] . ابن اثير مىنويسد:« چنگيزخان معروف به تيموچين سرزمين خود را ترك و رهسپار نواحى تركستانشد و گروهى از بازرگانان و تركان را كه با خود نقرهها، پوستهاى سگ آبى و اشياى بسيارى داشتند، به ماوراء النهر( سمرقند و بخارا) فرستاد تا برايش لباس بخرند. آنان به شهر« اترار» در تركستان رسيدند كه آخرين استان خوارزمشاه بود و وى در آنجا نايب الحكومهاى داشت. زمانى كه اين طايفه تاتار بر او وارد شدند، پيكى به سوى خوارزمشاه فرستاد و او را از رسيدن آنان و اموالى كه داشتند، آگاه كرد. خوارزمشاه نيز پيغام فرستاد و دستور داد كه آنان را بكشند و اموالشان را گرفته و براى او بفرستند. حاكم آنجا نيز آنان را كشته و اموالشان را كه بسيار بود، به نزد خوارزمشاه فرستاد و او آنها را ميان تجّار سمرقند و بخارا توزيع كرد و پولش را از آنان گرفت.
خوارزمشاه به زودى از اين كارش پشيمان شد و اين انديشه را در سر پروراند كه پيش از آنكه چنگيزخان با لشكريان بيشمارش كه جاسوسها خبرش را داده بودند، بر او هجوم آورد، پيش دستى كرده و به آنان حمله كند. با اميرانش در اين باره مشورت كرد و در همين زمان فرستادگان چنگيزخان وارد شدند و او را تهديد كرده، پيغام رساندند كه تو ياران و بازرگانان مرا مىكشى و اموالشان را تصاحب مىكنى! پس آماده جنگ باش كه من با سپاهيانى كه پايان ندارد، به سوى شما خواهم آمد. اما خوارزمشاه به جاى دلجويى از چنگيزخان، دستور قتل پيك چنگيز و تراشيدن ريش همراهانش را صادر كرد و آنان را بازگرداند تا براى او خبر برند و به او بگويند كه خوارزمشاه مىگويد: من به سراغ تو خواهم آمد، گرچه در آخر دنيا باشى؛ تا آنچه با يارانت انجام دادم، با تو نيز همان كنم ...» الكامل في التاريخ، ١٢/ ٣٦١- ٣٦٤.