نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٢٧٥ - النفاثات في العقد
دوستى را بگشايد؛ زيرا با زمزمه كردن حرف و حديثهاى خود، گرهها مىزند و در آن مىدمد، سپس آن گرهها را مىگشايد تا چنين توهّم شود كه مشكل زن و شوهر يا ديگران را حلّ مىكند. پس اين تمثيل سخن چينى، به دميدن جادوگر تشبيه محض است نه اينكه سحر واقعى باشد، كه اين معنا با آيات ديگر سوره فلق نيز سازگار است.
مثلا: «وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ» يعنى پناه مىبرم به خدا از شرّ شب؛ هنگامى كه در آيد و همه چيز را با پرده تاريكى بپوشاند. شب در چنين حالتى مخوف و ترسانگيز است، زيرا مجرمان و جنايت كاران در ظلمت شب كمين مىكنند و سوء قصد مرتكب مىشوند و شب است كه دشمنان را در سوء قصد نسبت به رشتههاى دوستى يارى مىرساند. يا اين آيه: «وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ إِذا حَسَدَ» يعنى شرّ حسودى كه با تلاش و كوشش درصدد زوال نعمت از ديگران است، نقشه مىكشد و دام مىنهد تا رقيب را در آن گرفتار سازد و در اين راه از دقيقترين ابزارها كمك مىگيرد تا نقشههاى خويش را عملى سازد.
پس چنانكه آيه قبلى و بعدى در بالا، پناه جستن به خدا از دامهاى اهل فساد و تباهى است، اين آيه نيز توضيح دامهاى سخن چينان مردم آزار است كه به جادوگران دمنده در گرهها تشبيه شدهاند.
بنابراين پناه بردن از شرّ اين جماعت به خداوند براى نقش بر آب كردن تلاشها و نقشههاى ايشان است كه بايد از همو پناه جست.
سيد قطب مىنويسد: «نفّاثات فى العقد زنان جادوگرى هستند كه در حواسّ و اعصاب و روان و ادراكات انسانها دست به حيله و نيرنگ مىبرند و نخها و دستمالها را گره مىزنند و در آن مىدمند. جادو نه طبيعت چيزى را تغيير مىدهد و نه واقعيّت جديدى مىآفريند اما ادراكات و احساسات مخاطب را به دلخواه ساحر تحت تأثير قرار مىدهد».[١]
شيخ طوسى مىگويد: امكان ندارد پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سحر شده باشد؛ چنان كه جاهلان قصه پرداز مىگويند، زيرا كسى كه سحر شود، عقل و انديشه او دگرگونى يافته و خداوند چنين چيزى را از پيامبر نفى كرده فرموده: «وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا
[١] . في ظلال القرآن، ٦/ ٧٠٩ جزء ٣٠، ص ٢٩١.