نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٣٠ - داستان صليب
بنگريد كه چگونه گزارش ابن اسحاق در ١٢٠٠ سال قبل با گزارش انجيل يوحنّا تطابق داشته و چگونه بعدها با تحريف به صورت «تسليت داده شده» يا «تسليت دهنده» درآمده است.
داستان صليب
داستان به صليب كشيدن مسيح عليه السلام و زمينههاى آن در انجيلها با تفاوتهاى بسيار نقل شده است حتّى در جزئيات نيز هريك به گونهاى ثبت كردهاند. و از آنجا كه نويسندگان، اين انجيلها را مسيحيان الهام شده و دور از خطا مىدانند، بنابراين مىبايست در مورد چنين مسأله مهمّى هم نوا و همگون باشند و اختلافى نداشته باشند، زيرا گزارشهاىمختلف وناهمساز از يكجريان سلب اطمينان مىكند و خبر از امين نبودن گزارشگر مىدهد. بنابراين مجالى براى باور و تصديق باقى نمىگذارد.
استاد نجّار به تفصيل در اين باره سخن گفته و نقاط تضادّ و اختلاف اناجيل در داستان صليب را روشن كرده و افزوده است: اناجيل چهارگانه در هيچ مسألهاى به اندازه مسأله صليب و كشتن عيسى اختلاف ندارند.[١]
او همچنين مىگويد: با كمترين توجه به دست مىآيد كه عبارات انجيلهاى چهارگانه مختلف است و گزارش آنها در چنين مسأله مهمّى كه مدّعاى مسيحيان و بنياد ايمان آنان است نمىتواند مدرك قابل استناد و اثبات باشد:
١. «متّى» مىگويد: يسوع با شاگردانش به قريه جثيمانى آمد. مرقس نيز همين را مىگويد، اما لوقا مىگويد به كوه زيتون آمد. يوحنّا نيز گفته: از وادى قدرون عبور كرد.
٢. متى مىگويد: سپس پطرس و پسران «زبدى» را برداشته بىنهايت غمگين و دردناك شد. مرقس نيز همين گونه آورده اما لوقا مىگويد: به اندازه بُرد پرتاب سنگ از ايشان دور شد، سپس به نماز ايستاد. يوحنّا نيز اين عبارت را اصلًا نياورده است.
٣. متى نقل كرده كه به همراهان خود فرمود: «نفس من از غايت الم مشرف به
[١] . ر. ك: قصص الأنبياء نجّار، صفحه ٤٣٣ تا ٤٥٢.