نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧٧ - حق حضانت فرزند
همان است كه صدوق با سند خود از عبداللَّه بن جعفر حميرى از ايوب بن نوح- كه كوفى و مورد اعتماد بوده- نقل كرده است كه گفت: يكى از اصحاب امام [موسى بن جعفر عليه السلام] به حضرتش نوشت كه من زنى داشتم و از او فرزندى، و هم اكنون رهايش كردهام. امام در پاسخ او نوشت: «زن سزاوارتر است به [نگهدارى] فرزند؛ تا هفت سال. مگر اينكه خود وى جز اين را بخواهد.»[١]
ابن ادريس نيز در «مستطرفات سرائر» از ايوب بن نوح روايت كرده گويد: به حضرتش نامه نوشتم كه: فدايت شوم مردى با زنى ازدواج كرده و از او فرزندى يافته سپس از وى جدا شده، چه زمانى بايد فرزند خود را از او بگيرد؟ امام در پاسخ نوشت:
«هرگاه هفت ساله شد مىتواند بگيرد و مىتواند نگيرد.»[٢]
اين دو روايت صحيح هستند كه حق حضانت مادر را تا هفت سال مىدانند؛ چه در پسر و چه در دختر، و هيچ روايتى نداريم كه با آنها معارضه كند يا مقيّد آنها باشد.
لذا بايد بدانها عمل كرد. به همين جهت، صاحب «مدارك الأحكام» مىگويد: مقتضاى همراهى با روايت صحيح در اين باب، اين است كه بگوييم مادر تا هفت سالگى فرزند، چه دختر و چه پسر، نسبت به حضانت او حق اولويت دارد.[٣]
در ميان فقهاى معاصر نيز استاد بزرگوار آيت اللَّه خوئى نيز فرقى ميان پسر و دختر نگذارده، و تا دو سال و بهتر تا هفت سال حضانت فرزند را حق مادر دانسته است.[٤]
مقتضاى آيه «لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها»[٥] هيچ مادرى درباره فرزندش نبايد زيان ببينند) نيز همين است. بويژه باتوجه به اينكه دستور آيه عام است و هر گونه زيان رساندن به زن از ناحيه فرزندش را كه پس از پايان دوران شيردهى تصور شود شامل مىگردد.
تفصيل بيشتر در اين زمينه را در بررسىهاى فقهى آوردهايم.
[١] . وسائل الشيعه، ٢١/ ٤٧٢.
[٢] . همان.
[٣] . نهاية المرام، ١/ ٤٦٨.
[٤] . منهاج الصالحين، ٢/ ٣٢١.
[٥] . بقره/ ٢٣٣.