نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٠٧ - ١ كرات شناگر
مجموعه اين طبقات، جهان بزرگى را مىسازد كه ما در ميانه آن كه كره زمين باشد، زندگى مىكنيم و فضاهاى هفتگانه بر روى هم، كره ما را احاطه كردهاند و مىتوان از آنها به هفتآسمان نيز تعبير كرد؛ چرا كه آنها بالاى سرِ ما قرار دارند. وى اين آسمانهاى هفت گانه را در كتابش «الكون المنشور» اين گونه ترسيم كرده است كه زمين در وسط قرار دارد و هفت طبقه كه هفت آسمان برين هستند، آن را احاطه كردهاند. در اين ترسيم، جهان بزرگتر به شكل كوشكهايى بر روى هم است كه حيات در آن كاملًا جريان دارد؛ چرا كه حركت آن به سوى بالا و پايين و به شكل خطوط منحنى ترسيم شده است و برآمدگىهاى كوچك، نشانگر حيات بر روى كره زمين است. امّا نقطههاى روى آن نشان دهنده حيات اثيرى است و ملاحظه مىشود كه اين حيات، نه تنها بر روى سطوح، كه در فضاهاى ميانى نيز وجود دارد.[١]
پاسخ به چند پرسش
در اين باره چند پرسش مطرح است كه بدانها پاسخ داده مىشود:
١. كرات شناگر
خداوند مىفرمايد: «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»[٢]؛ و اوست آن كسى كه شب و روز و خورشيد و ماه را پديد آورده است هركدام از اين دو در مدارى [معين] شناورند.
نيز مىفرمايد: «لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَا اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ»[٣]؛ نه خورشيد را سِزَد كه به ماه رسد، و نه شب بر روز پيشى جويد، و هر كدام در سپهرى شناورند.
پرسش اين است كه آيا تعبير به «فلك» در اين آيات بيانگر فرضيه بطلميوس است؟ خير؛ زيرا «فلك» يك واژه كهن عربى است كه بر هر شىء حلقوى و گرد
[١] . ر. ك: جيمز آرتور،« على حافّة العالم الأثيري» ترجمه أحمد فهمي أبو الخير، چاپ سوم، ص ١٩٩ كه به ضميمه« الكون المنشور» چاپ شده است.
[٢] . أنبياء/ ٣٣.
[٣] . يس/ ٤٠.