نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٧٨ - اختيار طلاق
اختيار طلاق
از جمله مسائلى كه بر اسلام و قرآن خرده گرفته شده اين است كه عنان مرد را در طلاق دادن و نگه داشتن زن رها كرده، اما براى زن حق اختيارى جز به دلخواه مرد قائل نشده است، به گونهاى كه ارزشى براى او در زندگى زناشويى نگذاشته و همچنان بازيچه مرد است، هر گونه بخواهد با سرنوشت او بازى كند، و اين نوع نگرش از رسوبات آداب و رسوم جاهليت نخستين است كه در اين ميان اسلام به تعديل آن پرداخته و اندكى جانب زن را گرفته اما هرگز جايگاه بلند انسانىاش را به وى نبخشيده است.
شيخ محمّد عبده مىنويسد:
«رسم عرب جاهلى در زمان جاهليت، طلاق و رجوع در عده بود، و طلاق نيز حد و مرزى نداشت. مرد با اندك خشمى طلاق مىداد و اگر اين خشم از روى غضب ناگهانى بود، با فرو نشستن بازگشت مىنمود تا عيشش برقرار مىشد و اگر از روى حسّ آزار رسانى به زن بود، درنگ مىنمود تا پايان عده نزديك شود، آنگاه رجوع مىكرد، و پس از اندكى دوباره او را طلاق مىداد ... و اين كار را براى چند بار و به قصد آزار تكرار مىنمود، و اين چنين زن بازيچه دست مرد بود كه هرچه مىخواست با طلاقهاى پى در پى او را مىآزرد. اين از جمله سنتهاى اجتماعى بود كه اسلام به اصلاح آن پرداخت»[١].
همچنين درباره شأن نزول آيات ٢٢٨ تا ٢٣٢ بقره مىنويسد:
«مرد، همسر خود را هرچند مرتبه كه مىخواست طلاق مىداد و سپس در ايّام عده رجوع مىكرد، گاه اين كار صد مرتبه يا بيشتر تكرار مىشد، تا آنجا كه روزى مردى به همسر خود گفت: به خدا سوگند نه طلاقت مىدهم كه جدا شوى و نه سامانت مىدهم، پرسيد: چگونه، گفت طلاقت مىدهم، تا خواست عدهات پايان يابد رجوع مىكنم. آن زن نزد عايشه رفت و به او جريان را گفت، عايشه نشست تا پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، پس به او خبر داد، پيامبر اندكى سكوت كرد، تا آن كه اين آيات نازل
[١] . تفسير المنار، ٢/ ٣٨١.