نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ١٦٥ - تلاشهايى سست بنياد
از دست داده باشد.
آنچه اين پندار ناروا را رسواتر مىكند اين است كه واژه «ايصاء» با همه مشتقاتش در قرآن به معناى الزام آمده است.
ابن منظور مىنويسد:
«سخن خداوند: «يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ» يعنى واجب مىكند بر شما، زيرا وصيت خداوند تنها واجب مىتواند باشد، و دليل آن اين آيه است: «قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلَّا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِنْ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَ إِيَّاهُمْ وَ لا تَقْرَبُوا الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ وَ لا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ ذلِكُمْ وَصَّاكُمْ»[١].
و روشن است كه دستوراتى كه در اين آيهها آمده واجبات حتمى هستند.»[٢]
اما پندار اخير نيز اساسى نخواهد داشت، با توجه به اين واقعيت كه اصل در تشريع، جاودانگى و فراگيرى است كه از عموم خطاب و اطلاق آن نسبت به نسلها و وضعيتها و دورانها فهميده مىشود و اين قاعدهاى كلى در علم اصول است، و اين روايت كه «حلال محمّد حلال إلى يوم القيامة، وحرامه حرام إلى يوم القيامة»[٣] اشاره به همين حقيقت دارد. چرا مگر آن كه در موردى با دليلى خاص ثابت شود كه حكمى كه پيامبر صلى الله عليه و آله صادر كرده به جهت مصلحتى بوده كه در آن زمان سياست اداره امور و كشوردارى آن را ايجاب مىكرده، كه در آن صورت، آن حكم، ويژه همان شرايط خواهد بود و عموميت نخواهد داشت. ولى اين نيازمند دليل قطعى است. افزون بر اينكه تنها در احكامى كه براساس سياست نبوى صادر شده ممكن است، نه در واجباتى كه در قرآن بدانها تصريح شده، چرا كه آنچه در قرآن از واجبات و احكام آمده به اجماع امت و اتفاق سخن همه عالمان تا ابد ثابت و ماندگار است.
بنابراين هر كه در درون خود باور دارد كه قرآن سخنى آسمانى است كه از سوى خداوند فرود آمده و آنچه از احكام و واجبات در آن است از سوى خداى تعالى براى همه بشر در طول تاريخ فرض شده، جاى حديث نفس به دلخواه ندارد، بلى اگر كسى
[١] . انعام/ ١٥١.
[٢] . لسان العرب، ١٥/ ٣٩٥.
[٣] . كافي، ١/ ٥٨، شماره ١٩.