نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٧٥ - پدر ابراهيم، تارح يا آزر
ديگر نيز هست كه به دليل اختصار از آن در مىگذريم.[١]
فخر رازى نيز در اين مقوله تحقيقى طولانى دارد و دلايلى را بر وفق ديدگاه شيعه اقامه كرده و در آخر مىگويد: بنابر اين دلايل معلوم شد كه آزر پدر ابراهيم عليه السلام نبوده بلكه عموى او بوده و به عمو نيز گاه پدر گفته مىشود؛ چنان كه فرزندان يعقوب اسماعيل را پدر يعقوب ناميدند و پيامبر صلى الله عليه و آله نيز وقتى عمويش عباس اسير شد فرمود: پدرم را به من بازگردانيد، و شايد نيز آزر پدر مادر ابراهيم بوده. چون به جدّ مادرى نيز گاه پدر گفته مىشود، شاهد آن آيهاى است كه عيسى عليه السلام را از فرزندان ابراهيم عليه السلام شمرده[٢] با آن كه ابراهيم عليه السلام، جدّ مادرى عيسى عليه السلام بود.[٣]
علامه طباطبائى نيز تحقيقى در اين زمينه دارد. ايشان از قرآن چنين برداشت كرده كه آزر قطعاً پدر ابراهيم نبوده زيرا ابراهيم سالهاى آغازين عمرش در ميان قوم خود و در سرزمين كلدانيان تحت سرپرستى آزر بود و بارها با او و با قوم خود در مناسبتهاى پيش آمده جدال كرده بود. آزر نيز به دليل جرأت و جسارتش نسبت به خدايان قوم، او را از خود مىراند و نكوهش مىكرد؛ چنان كه در قرآن آمده: «وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِبْراهِيمَ إِنَّهُ كانَ صِدِّيقاً نَبِيًّا. إِذْ قالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا يَسْمَعُ وَ لا يُبْصِرُ وَ لا يُغْنِي عَنْكَ شَيْئاً؟ يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِراطاً سَوِيًّا. يا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّيْطانَ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلرَّحْمنِ عَصِيًّا. يا أَبَتِ إِنِّي أَخافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطانِ وَلِيًّا. قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا. قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا».[٤]
و در اين كتاب به ياد ابراهيم پرداز، زيرا او پيامبرى بسيار راستگو بود. چون به پدرش گفت: «پدرجان، چرا چيزى را كه نمىشنود و نمىبيند و از تو چيزى را دور نمىكند مىپرستى؟ اى پدر، به راستى مرا از دانش [وحى، حقايقى به دست] آمده كه تو را نيامده است. پس، از من پيروى كن تا تو را به راهى راست هدايت نمايم، پدرجان، شيطان را مپرست، كه شيطان [خداى] رحمان را عصيانگر است، پدرجان،
[١] . تفسير تبيان شيخ طوسى، ٤/ ١٧٥ و نيز: مجمع البيان، ٤/ ٣٢٢.
[٢] . انعام/ ٨٤ و ٨٥.
[٣] . تفسير كبير، ١٣/ ٤٠.
[٤] . مريم/ ٤١- ٤٧.