نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٧٦ - حدود الهى
جارود بن بشربن عبد قيس كه در آغاز مسيحى بود، ولى از سر اختيار اسلام آورد، چنين سروده است:
|
فَأَبلِغْ رَسُولَ اللَّهِ مِنّيِ رِسَالَةً |
بِأَنِي حَنِيفٌ حَيْثُ كُنْتُ مِنَ الْأَرْضِ |
|
يعنى از طرف من به پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اين پيام را برسان كه من در هر كجاى كره زمين باشم، يكتاپرستم. حسّان بن ثابت خطاب به ابوسفيان مىگويد:
|
هَجَوْتَ مُحَمَّداً بَرَّاً حَنِيفاً |
أَمِينَ اللَّهِ شيمتُهُ الْوَفَاءُ[١] |
|
يعنى از محمّد صلى الله عليه و آله كه انسانى نيكوكار و يكتاپرست است، بدگويى كردى؛ همو كه امانتدار دين خداست و وفا جزئى از اخلاق اوست.
گذشت كه «پاكى از پليديها» در مفهوم «حَنَف» لحاظ شده است؛ اكنون مىافزاييم كه عربِ امروز، شير آب را «حَنَفيّه» مىنامند؛ زيرا وسيلهاى براى شست و شو و زدودن پليديهاى ظاهرى است و اين كاربرد، دقيقاً در امتداد مفهوم كهن اين واژه نزد آنان است.[٢]
حال پرسش اين است كه آيا اين همه عرب اصيل از آغاز فريفته نيرنگ و دسيسه يهوديان شدند كه از نظر جمعيت و عربيت، اندك و بىاعتبار بودند؟!
حدود الهى
اشكال شده كه فعل «اعتدى» در آيه «تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها»[٣] (اين است حدود [احكام] الهى؛ پس، از آن تجاوز مكنيد] لازم است؛ از اين رو كاربرد آن در اين آيه درست نيست و مىبايست به جاى «فلا تعتدوها»، «فلا تتعدّوها» مىبود.[٤] پاسخ اين است كه اى كاش اين اشكالتراش ناآگاه با دخالت در قواعد زبانى كه از آن بيگانه است، خود را بيش از پيش مفتضَح نمىكرد؛ چرا كه صاحب المنجد كه او هم مانند هاشم عربى، مسيحى، امّا زبانشناس است، «اعتدى» را همانند «تَعَدّى»، متعدى بنفسه مىداند و مىنويسد: «اعتدى الحقَّ وعن الحقّ وفوقَ الحقِّ»؛ يعنى از
[١] . ر. ك: الهدى إلى دين المصطفى، ١/ ٣٨٦.
[٢] . ر. ك: المعجم الوسيط، ١/ ٢٠٣، ماده« حنف» و ص ٥٢٤، ماده« الصّنبور».
[٣] . بقره/ ٢٢٩.
[٤] . ملحق ترجمة كتاب الإسلام، ص ٤٢٥.