نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥١٥ - اسمهايى كه مفرد و جمع آنها يكسان است
وجود آورنده و نتايج به دست آمده آن ياد شود، نفس بهتر آن را مىپذيرد. از اين رو در نفس، اثرگذارتر و به پذيرش، نزديكتر خواهد بود. اينجاست كه ضرورت ذكر داستانها و مثالهاى فراوان در قرآن فهميده مىشود؛ چرا كه قرآن نازل شده است تا همه چيز را روشن سازد و مايه هدايت و رحمت براى جهانيان باشد».[١]
امام فخر رازى در توضيح فايدههاى داستان پيامبران در قرآن مىنگارد:
«خداوند سبحان چون خواست در استوار كردن دلايل انكارناپذير و حجتهاى قاطع و ردّ شبهات، كار را به نهايت رسانده باشد، آن را با يادكرد احوال امتهاى گذشته و موضعگيرى آنان در برابر پيامبران همراه ساخت؛ چرا كه اگر سخن در تقرير يك گونه از معارف به طول انجامد، ملالآور خواهد بود، اما اگر از نوعى به نوع ديگر انتقال يابد، طراوت سخن را افزون مىسازد وشنونده را به نشاط خواهد آورد.
از ديگر فايدههاى قصههاى قرآن آن است كه باعث دلدارى و آرامش خاطر پيامبر صلى الله عليه و آله و مؤمنان در مواجهه با آزار و اذيتهاى دشمنان مىگردد و آنان را با يادآوردن پيامبران و انسانهاى شايسته پيشين، تسلّى و آرامش خاطر مىبخشد.
همچنين اين داستانها دشمنان نادان و نابخرد را آگاه مىسازد تا در احوال پيشينيانشان نظاره كنند و درس گيرند كه چگونه نافرجام و زيانكار ماندند و بدانند كه خداوند به يارى دوستانش بر مىخيزد و سپاه اوست كه پيروزمند است.
آخرين سخن اينكه اين داستانها معجزهاى قرآنى است؛ زيرا پيامبرى كه نمىخوانده و نمىنوشته است، سرگذشتهاى گذشتگان را خالص و پيراسته از هر گونه دگرگونى و عيب، باز مىگفت».[٢]
از اين روست كه معلّمان و مربّيان بايد بكوشند از داستانهاى واقعى و شواهد پايه دار بهره برند و هرگز به سراغ تخيّل و قصّهپردازى نروند؛ زيرا از وهم و خيال به عنوان شاهد، كارى ساخته نيست.
در جاى خود نيز خواهيم گفت كه قرآن در گزارههايش هرگز به داستانسرايى محض نپرداخته و از نيروى وهم و تخيّل در بيان داستان گذشتگان و آوردن شواهد
[١] . غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ١/ ٢٠٣.
[٢] . التفسير الكبير، ٦/ ٢٨٢، ذيل آيه ٧١ سوره يونس درباره قصه نوح.