نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٥١ - بررسى قصصى كه حقانيت آن انكار مىشود
مثلًا كوچ عبرانيان (بنى اسرائيل) به مصر، مسئلهاى غيرقابل انكار است و حال آنكه در تاريخ مصر باستان به آن اشارهاى نشده است و همچنين شخص موسى و هارون و پيش از آن، يوسف و برادرانش و يعقوب، چيزى نيست كه بتوان از آن در تاريخ مصر چشم پوشى كرد؛ با وجود اين در نوشتههاى قديمى مصر هيچ سخنى از آن به ميان نيامده است.
آيا چون در كتيبههاى اهرام مصر از اين امور سخنى به ميان نيامده است، مىتوان بر بسيارى از اين حقايق ترديدناپذير، خط بطلان كشيد و آن را ناديده گرفت؟ آيا مىتوان از حادثه خروج موسى با بنى اسرائيل به مقصد سرزمين فلسطين چشمپوشى كرد؟ وى از دريا گذشت و در مسير حركت به صحراى سينا از تنگهاى در درياى سرخ در منطقهاى نزديك خليج سوئز عبور كرد و شايد در گذشته آنجا به درياچه مرّه متصل بوده است و در زمانهاى بعد سرزمين خشكى شده است و موسى از آن به عنوان گذرگاهى براى عبور قومش استفاده كرد و تاكنون نامش به عيون موسى معروف است.[١]
افزون بر آنچه ياد شد، ابراهيم و دو فرزندش اسحاق و اسماعيل و همين طور موسى و هارون و پيامبران پس از آن دو، نامشان سراسر گيتى را پر كرده است، امّا تاريخ از آنان يادى نكرده است! آيا با تمسّك به اين مسئله مىتوان آنان را مردانى افسانهاى پنداشت؟
نمونهاى ديگر، ذوالقرنين است و به تازگى پى بردهاند كه وى همان «كورش» پادشاه بزرگ ايران است. نام او در كتابهاى عهد قديم آمده است و او همان كسى است كه بابل را در سال ٥٣٨ پيش از ميلاد فتح كرد و قوم يهود را از اسارت رهانيد و بخشى از آنان را در شهر «شوش» تحت رهبرى «دانيال نبى» ساكن كرد و گروهى ديگر را به رهبرى «عذرا» به سوى سرزمين فلسطين راهى كرد تا ساختمان معبد را برپا كنند و آثار بنى اسرائيل را زنده كرده و بيت المقدس را بازسازى كنند. او هزينههاى آباد كردن اين شهرها را خود به عهده گرفت و كارهاى نيك ديگرى را به
[١] . بنگريد به: قصص الانبياء، عبدالوهّاب نجّار، بيروت، دار احياء التراث العربى. ١٤١٥ ه- ١٩٩٥ م، ص ٢٠٣.