نقد شبهات پيرامون قرآن كريم - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٥٥٢ - بررسى قصصى كه حقانيت آن انكار مىشود
همراه گسترش عدالت در زمين به انجام رساند. از جمله كارهاى نيك وى سدّى بود كه براى حمايت از اقوام ضعيف در برابر يورشهاى قبايل درندهخو ساخت. اين چيزى بود كه گذشتگان آن را مىشناختند و در عصر حاضر، برخى پژوهندگان به آن دست يافتهاند.[١] همچنين پيوسته كشفيات باستانشناسى، ما را بر اسرارى نهانى از قصههاى قرآن آگاه مىسازد كه در تاريخ به ثبت نرسيده است.
موارد شگفتانگيز در كلام اين نويسنده بىقيد و بند، خليل عبدالكريم بسيار است و به زودى درباره آن سخن خواهيم گفت. اكنون پيش از هر چيز بهتر است به مهمترين نكاتى كه وى در بحث يادشدهاش بر آن تأكيد كرده است، نظرى بيفكنيم:
١. نخست آنكه وى چگونه اين قصهها را برگرفته از فرهنگ مردم آن روزگار مىداند كه پيامبر صلى الله عليه و آله و همعصران وى آن را مىشناختهاند و حال آنكه قرآن تأكيد دارد كه آن حضرت و قومش پيش از اين از آنها آگاه نبودند و قرآن با اين اخبار غيبى، آنان را به هماوردى مىطلبد؟
قرآن زمانى كه داستان نوح و طوفان و كشتى را به طور مفصّل شرح مىدهد، در پايان مىگويد: «تِلْكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيها إِلَيْكَ ما كُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هذا»[٢]. اگر عرب اين حكايت را مىدانست و آن را جزو ميراث قومى خود به شمار مىآورد، سزاوار آن بود كه در برابر دعوت آشكار قرآن به مبارزه، آن را به رخ بكشد و نيز آنگاه كه داستان يوسف و برادرانش به آخر مىرسد، در ادامه مىآيد:
«ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ يَمْكُرُونَ».[٣] همينگونه درباره مريم وبشارت فرشتگان بهوى، قرآن مىفرمايد: «ذَلِكَ مِنْأنْبَاءِالْغَيْبِ
[١] . بنگريد به: قاموس كتاب مقدس، ترجمه و تأليف مسترهاكس، انتشارات اساطير، ١٣٧٧ ش، ص ٧٤٣؛ لغت نامه دهخدا، دانشگاه تهران، ١٤١٩ ه، ص ١١٥٦٣؛ كورش كبير از ابوالكلام آزاد، ترجمه باستانى پاريزى، نشر علم.
[٢] . هود/ ٤٩:« اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مىكنيم. پيش از اين نه تو آن را مىدانستىو نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام از آن تقواپيشگان است».
[٣] . يوسف ١٢/ ١٠٢:« اين ماجرا از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مىكنيم و تو هنگامى كه آنانهمداستان شدند و نيرنگ مىكردند، نزدشان نبودى».