دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣ - ٣/ ٢ شايستگان خلافت از ديدگاه عمر
گفت: اگر حاكم شود، پسر ابى مُعَيط و بنىاميّه را بر گردنمردمْ سوار مىكند و مال خدا را به آنان مىبخشد و به خدا سوگند، اگر حاكم شود، اين كار را مىكند و اگر بكند، عرب به سوى او هجوم مىآورند، تا آن كه او را در خانهاش بكشند! و ساكت شد.
سپس گفت: اى ابن عبّاس! [از اين حرفها] بگذر. آيا براى سَرورت [على] جايى مىبينى؟
گفتم: چرا با آن همه فضيلت و سابقه و خويشاوندى و دانش، از خلافت، دور باشد؟
گفت: به خدا سوگند، او همان گونه است كه گفتى و اگر حكومت مسلمانان را به عهده بگيرد، آنان را به راه مىآورد و طريق روشن را مىپيمايد، جز آن كه خصلتهايى دارد: شوخى در مجلس، خود رأيى، و توبيخ مردم با كمى سنّش.
گفتم: اى امير مؤمنان! چرا او را در جنگ خندق، كمسن نشمرديد، آن هنگام كه براى مبارزه با عمرو بن عَبد وُد، پا پيش نهاد، [عبد وُدى] كه در برابرش دلاورانْ ميخكوب شده و بزرگانْ پا پس كشيده بودند، و نيز در جنگ بدر، آن گاه كه هماوردانش را دو نيمه مىكرد، و چرا در اسلام آوردن بر او پيشى نگرفتيد، هنگامى كه قريشْ شما را در بر گرفته بودند؟
[سخن كه به اين جا رسيد،] عمر گفت: ابن عبّاس، بس است! آيا مىخواهى با من همان كنى كه پدرت و على در روز ورود بر ابو بكر، با او كردند؟![١]
ناپسند داشتم كه او را خشمناك كنم. بنا بر اين، ساكت شدم.
گفت: اى ابن عبّاس! به خدا سوگند، على، پسر عمويت، سزاوارترينِ مردم به خلافت است؛ امّا قريش، او را تحمّل نمىكنند و چنانچه حاكم آنان گردد، آنان را چنان به حقّ محض مىگيرد كه از او گريزگاهى نمىيابند و اگر چنين كند، بيعتش را مىشكنند و با وى مىجنگند.
[١]. براى آگاهى از اين ماجرا، ر. ك: ج ١ ص ٢١٢( نكته).