دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧ - ٣/ ٢ شايستگان خلافت از ديدگاه عمر
سپس اندكى سكوت كرد و رو به من كرد و گفت: به خدا سوگند، كسى كه جسارت آن را دارد كه در صورت حاكم شدن، ايشان را به عمل به كتاب پروردگارشان و سنّت پيامبرشان وا دارد، همان سَرور تو [على] است. بدان كه اگر حكومتشان را به عهده بگيرد، آنان را بر راه روشن و صراط مستقيم مىبرد.
١٠٥٤. المصنَّف به نقل از عبد الرحمن قارى: عمر بن خطّاب با مردى از انصار نشسته بود .... به وى گفت: مردم، چه كسى را جانشين من مىدانند؟ او چند تن از مهاجران را شمرد؛ ولى نامى از على ٧ نبرد.
عمر گفت: پس چرا به ابو الحسن توجّه ندارند؟ به خدا سوگند، او سزاوارترينِ آنهاست. اگر او سرپرست آنها باشد، در راه حق، برپايشان مىدارد.
١٠٥٥. الإمامة و السياسة به نقل از عمر بن خطّاب، درباره ماجراى شورا: اى سعد! به خدا سوگند، هيچ چيز، جز تندى و درشتىات مرا از اين كه تو را جانشين خود سازم، باز نمىدارد. افزون بر اين، تو مرد جنگى [و نه مرد خلافت].
و اى عبد الرحمن! چيزى مانع [جانشينى] تو نيست، جز آن كه [در تكبّر،] فرعون اين امّت هستى.
و اى زبير! چيزى مانع تو نيست، جز آن كه در حال خشنودى، مؤمنى و در حال خشم، كافر.
و چيزى مانع طلحه نيست، جز خودپسندى و تكبّرش و اين كه اگر حاكم شود، مُهرش را در انگشت زنش قرار مىدهد.
و اى عثمان! چيزى مرا از تو باز نمىدارد، جز تعصّب و محبّت تو به قوم و خاندانت (بنى اميّه).
و اى على! چيزى مرا از تو باز نمىدارد، جز آزمندىات به خلافت؛ امّا اگر حكومت به تو سپرده شود، تو شايستهترين فرد قوم براى برپا داشتن آشكار حق و راه مستقيم هستى.
١٠٥٦. الطبقات الكبرى به نقل از عمرو بن ميمون: روزى كه عمرْ زخم خورد، او را