دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٣ - ٥/ ١٤ ياريخواهى عثمان از معاويه و كمكنكردن او
گفت: آمدهام تا نظرت را بدانم، به سوى آنان باز گردم و سپس آنها را نزد تو بياورم.
گفت: به خدا سوگند، اين گونه نيست؛ بلكه تو مىخواهى كه من كشته شوم تا بگويى: من ولىّ دَم هستم! باز گرد و مردم را برايم بياور.
معاويه باز گشت؛ امّا به سوى عثمان باز نيامد، تا آن كه عثمان كشته شد.
١٢٣٤. تاريخ المدينة به نقل از جعفر بن سليمان ضبعى: جُوَيريه براى ما نقل كرد كه عثمان به دنبال معاويه فرستاد و از او يارى طلبيد.
معاويه نيز يزيد بن اسد (جدّ خالد قَسرى) را فرستاد و به او گفت: چون به ذو خُشُب رسيدى، در آن جا بِايست و از آن، در مگذر و [سرخود، كارى مكن و] مگو: حاضر، چيزهايى را مىبيند كه غايب نمىبيند. و گفت: من حاضرم و تو غايبى!
[يزيد بن اسد] در ذو خشب[١] ماند تا عثمان كشته شد.
به جويريه گفتم: چرا اين گونه كرد؟
گفت: به عمدْ اين گونه كرد تا عثمان كشته شود و او [مردم را] به سوى خود بخواند.
١٢٣٥. تاريخ المدينة به نقل از غَسّان بن عبد الحميد: مِسوَر بن مخرمه به سوى معاويه آمد و در حالى كه شاميانْ نزدش بودند، بر او وارد شد.
معاويه گفت: اى شاميان! اين شخص، از كشندگان عثمان است.
مِسوَر گفت: به خدا سوگند، من عثمان را نكشتم؛ بلكه سيره ابو بكر و عمر، او را كشت و به تو نامه نوشت و از تو سپاه كمكى خواست؛ امّا تو سپاه را از او دريغ داشتى تا كشته شد، در حالى كه آنان در زرقاء[٢] بودند.
١٢٣٦. الإمامة و السياسة در نامه ابو ايّوب به معاويه: ما را با كشندگان عثمان چه كار؟ كسى كه عثمان را منتظر گذاشت و شاميان را از يارى او باز داشت، تو هستى. آنان كه عثمان را كشتند، افرادى غير از انصار بودند.
١٢٣٧. سير أعلام النبلاء به نقل از جويرية بن اسماء: عمرو بن عاص به ابن عبّاس گفت:
[١]. دشتى است در اطراف مدينه به فاصله يك شب راه تا مدينه به سمت تبوك( معجم البلدان: ج ٢ ص ٣٧٢).
[٢]. زَرقاء، جايى در منطقه معان شام است( معجم البلدان: ج ٣ ص ١٣٧).