دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣١ - ٤/ ٣ باز گرداندن راندهشدگان پيامبر خدا
او به گردآورى اموال پرداخت و از بيت المال، وام گرفت و گفت: ابو بكر و عمر، حقّشان را از اين مال، وا نهادند و من آن را مىگيرم و بدان با خويشانم صله رحم مىكنم.
مردم، اين را بر او زشت شمردند.
٤/ ٣
باز گرداندن راندهشدگان پيامبر خدا
١١٣٠. مروج الذهب: عموى عثمان (حَكَم بن ابى عاص) و پسرش مروان و بقيّه بنى اميّه بر عثمان وارد شدند. حَكَم، راندهشده پيامبر خدا بود. [پيامبر ٦] او را از مدينه راند و از خود، دور كرد.
١١٣١. تاريخ اليعقوبى: عثمان به حكم بن ابى عاص كه راندهشده پيامبر خدا بود نوشت كه به نزد او بيايد. پيشتر نيز، آن هنگام كه ابو بكر خليفه شده بود، عثمان با گروهى از بنى اميّه نزد أبو بكر جمع شده و از او خواسته بودند كه حَكَم را باز گردانَد؛ ولى ابو بكر اجازه نداده بود.
عمر هم كه خليفه شد، چنين كردند؛ ولى او نيز اجازه نداده بود.
از اين رو مردم، اجازه دادن عثمان را زشت شمردند و يكى [از اهالى مدينه] مىگويد: حكم بن ابى عاص را در روز ورودش به مدينه ديدم كه لباس پاره و كهنهاى به تن داشت و بُز يك سالهاى را مىرانْد، تا آن كه وارد خانه عثمان شد و مردم به بدحالى او و همراهانش مىنگريستند. سپس بيرون آمد، در حالى كه بالاپوشى از خز و ردايى سبز به تن داشت.
١١٣٢. العقد الفريد: چون عثمان، حكم بن ابى عاص (راندهشده پيامبر خدا و ابو بكر و عمر)