فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٧٨ -       اول تحميل حكميت بعد تحميل حكم     
نصر بن مزاحم مى گويد: پس از سخنان حضرت، سران قبايل سخن آغاز نمودند و هر كدام به رأى و خيال خود سخن گفتند: كردوس بن هانى بكرى مردم را به فرمانبردارى و اطاعت از على فراخواند و از آن طرف شقيق بن ثور بكرى، مردم را به صلح و سازش دعوت نمود و گفت: اين جنگ ما را بلعيد. زنده ماندن جز در پناه سازش ميسر نيست.[١]
اين حوادث دردناك از توطئه شيطانىِ كه هدف از آن ايجاد فتنه و اختلاف در لشكريان على(عليه السلام)بود، پديد آمد و او را مجبور ساخت كه نظر قوم را از روى ناچارى و بدون رضايت خاطر بپذيرد.
پس از آن على(عليه السلام)قاريان عراقى را و معاويه هم قاريان شامى را برگزيدند. آنان بين دو لشكر تشكيل جسله دادند و به گفتگو و مناظره پرداختند و سرانجام توافق نمودند كه هر آنچه را قرآن زنده داشته آنان نيز آن را زنده بدارند و هر آنچه را قرآن ميرانده آنان نيز آن را بميرانند. آنگاه هر كدام به جايگاه خود بازگشتند و مردم هم گفتند: «ما به حكم قران گردن مى نهيم.»
اول تحميل حكميّت و بعد تحميل حكم:
آنها (متحجرين اصحاب) در بى حيايى و بى حرمتى به جايى رسيده بودند كه حكميت رابر امام تحميل كردند، امامى كه با بيعت مهاجرين و انصار واجب الاطاعه بود. اين در حالى بود كه از پيروزى امام بر دشمن همانطور كه اشتر مى گفت، به اندازه قاب قوسين و يا كمتر يا به اندازه يك تاختن اسب بيشتر نمانده بود. اينان كه خداوند رويشان را زشت نمايد! به اين حد از بى ادبى بسنده
[١] ابن مزاحم: وقعة صفين ٥٥٤.